مرد اگر بودم،

مرد اگر بودم،
نبودنت را غروب‌هایِ زمستان
در قهوه‌خانه‌هایِ دوری
سیگار می‌کشیدم
نبودنت
دود می‌شد ...
و می‌نشست رویِ بخارِ شیشه‌هایِ قهوه‌خانه
بعد تکیه می‌دادم به صندلی
چشم‌هایم را می‌بستم

و انگشتانم را
دورِ استکانِ کمر باریکِ چایِ داغ حلقه می‌کردم
تا بیشتر
از یادم بروی!

نامرد اگر بودم
نبودنت را
تا حالا باید
فراموش کرده باشم
مرد نیستم اما
نامرد هم نیستم
زنم
و نبودنت
پیرهنم شده است!
دیدگاه ها (۱)

من نخواهم لحظه ای تقدیر بودن بی تو راای دو صد لعنت به این جب...

کمی گیجم کمی منگم، عجیب استپریده بی جهت رنگم، عجیب استتو را ...

عصرتون دلپذیر لحظه هاتون شاد

از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوزدر مرز #چشمهای تو گیرم، فق...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۱۱دو روز گذشت.تهیونگ و سئول هر ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط