باید بازیگر شوم ،

باید بازیگر شوم ،

آرامش را بازی کنم …

باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …

باز باید مواظب اشک هایم باشم …

باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم … ”
دیدگاه ها (۱)

گذشته در چشمانم مانده استعبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه...

به ساعت منتوتمام قرارها را نیامده ‏ای،کدام نصف‏ النهار را از...

بارانخیال توستمی آید ،شدید می شود ،صورتم را خیس می کند ...با...

"دوستت دارم" رادر دستانم می‌چرخانماز این دست به آن دست.پس چر...

فصل سوم بخش اول جنگل بی انتها از زبان آنتونی part38

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط