دستهایت روسری را از وسط تا میکند

دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کند
این مثلث در مربع سخت غوغا می‌کند
مثل یک منشور در برخورد با نور سفید
روسری، رویِ سرِ تو رنگ پیدا می‌کند
سبز، قرمز، سرمه‌ای، فرقی ندارد رنگ‌ها
صورت تو روسری‌ها را چه زیبا می‌کند!
می‌شود هر تار مو یک «شب» ولی یک روسری
این همه شب را چطوری در دلش جا می‌کند؟
باد می‌ریزد به دورت حسرتِ تلخ مرا
باد روزی روسری را از سرت وا می‌کند

/ سعید
دیدگاه ها (۳)

چون کوهی گریه میکند و رود میشودعشقی که در مرام تو مردود میشو...

بهار، کوچه ، شقایق، درخت، آینه ، آبقلم، هوای تو، دفترچه، چای...

حاکمی بود که به سرودن شعر علاقه وافری داشت اما در این کار هی...

نمی‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شودآب از تماس با عطشم شعله‌ور شو...

دستم خواب رفته بود، دست راستم که گذاشته بودم زیر سرت و خوابت...

"طوفان سیاه"هانول اولین کسی بود که متوجه شد. چشم هایش از دور...

الماس من پارت ۲۷ویلیام سریع گوشی را از دستش ،گرفت چشمهایش با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط