تو در آبروی خیابانچه مشقی می نویسی، نمی دانمبه چه چیز فکر

تو در آبروی خیابانچه مشقی می نویسی، نمی دانمبه چه چیز فکر می کنی را هم نمی دانمچه حالی داری را هم نمی دانم..از تمام عابرانِ این شهرچقدر به تو ارث خواهد رسید را هم نمی دانم..چه کسی قرار است که امشبضامنِ کتک نخوردنت شود را هم نمی دانم..فقط می دانم کهاز آدامس و فالِ حافظانتظارِ مُعجزه نداری.. و می دانمتمام این شهر هم برایت کلاه و شال گردن ببافدهنوز سردت است وبر سر ِ راهِ تمام عابران هم کهترازو بکاری، باز هیچ کسنمی تواند حواس تو را از یاد فقر، پرت کندو می دانم که روزیُامیدِ کسی به شما دبستانی ها بود...
دیدگاه ها (۱)

تو در آبروی خیابانچه مشقی می نویسی، نمی دانمبه چه چیز فکر می...

در این سرمای استخوان سوز تو در آبروی خیابان چه مشقی می نویسی...

در این سرمای استخوان سوزتو در آبروی خیابانچه مشقی می نویسی، ...

در اين سرماي استخوان سوز تو در آبروي خيابان چه مشقي مي نويسي...

تمام این شهر هم که برایت کلاه وشال گردن ببافند،فرقی به حال ت...

تمام این شهر هم که برایتکلاه و شال گردن ببافد، فرقی به حال ت...

عبدالله سلیمانی شاعر کرمانشاهی

#از_کدام_سو#داستانی_تربیتی#قسمت_چهارماو هم می رود سراغ تلفن ...

در طی نامه عفت مرعشی مادر مهدی هاشمی رفسنجانی به حجت‌ الاسلا...

صداش از خود بهشت اومدهه😭🎀𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لایک و کامنت هات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط