ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد

ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد
کی شبروان کویت آرند ره به سویت
عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد
ما با خیال رویت، منزل در آب و دیده
کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد
در کوی عشق باشد، جان را خطر اگر چه
جایی که عشق باشد، جان را خطر نباشد
در خلوتی که عاشق، بیند جمال جانان
باید که در میانه، غیر از نظر نباشد
چشمت به غمزه هر دم، خون هزار عاشق
ریزد چنانکه قطعاً کس را خبر نباشد...
سلمان ساوجی
دیدگاه ها (۱)

می ریزم از حلاوت شــــــــور نگاه تودر پی نوشت مشـــــرقی دی...

کابل در ماتم....

شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم تا که یک شب دیدمت، دل با...

ای نشسته درخیال من، فراموشم مکنبا فراموشی و تنهایی، هم آغوشم...

ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد...خدای مهربونم 😔در هیچ سر ...

ما را به جز خیالت فکری دگر نباش ، ما را به جز خیالت فکری دگر...

ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشددر هیچ سر خیالی، زین خوبتر ...

شعر عاشقانه:ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشددر هیچ سر خیالی...

ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشددر هیچ سر خیالی، زین خوبتر ...

#مارا_به_جز_خیالت_فکری_دگر_نباشدچشمت_به_غمزه_هر_دم_خون_هزار_...

✍🏻 #سلمان‌ساوجیما را به جز خیالت،فکری دگر نباشددر هیچ سر خیا...

ما را به‌جز خیالت فکری دگر نباشددر هیچ سر خیالی زین خوب‌تر ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط