فقط کافیست از قضا و قدَرِ این زمانه یِ خاکی و گِلی,

فقط کافیست از قضا و قدَرِ این زمانه یِ خاکی و گِلی,
به دور از این همه یِ هیاهویِ سیاه و خاکستری که زندگی مان را احاطه کرد
فقط یک اتفاق خوب,
مابینِ همه یِ بدبیاری ها و کج خیالی هایمان بیوفتد....
هر چند کوچک,
حتّی همان جور ضعیف,
تا حالمان کمی بهتر شود,
روزمان بر وقفِ مرادِ روزگار باشد...
چه بهتر که بینِ پیچ و خمِ خستگیهایمان,
آمدنِ کسی باشد که هیچ وقت دستمان به سقفِ نگاهش هم نمیرسد....
که برسد به لحظه ای که در کورسویِ به ته مانده یِ امیدمان....
بی محابا,
خیالِ خام جانت,از یک جایی سرو کله اش پیدا شود,
چشمانت را از پشتِ سرت بگیرد,
و کنارِ گوشت آرام زمزمه کند:
منم....
منم قشنگ ترین خیالِ نداشته ام,
و تو برایِ اولین بار معنیِ همه یِ سرخوشی هایِ از تهِ دل را,
تمام و کمال....
میفهمی....
دیدگاه ها (۲)

ترک کردن را خوب یاد گرفته ام...از زمانی که یادم هست مشغول تر...

وقتی میشینی تو خلوت خودت به آسمون نگاه میکنی ، انگار یکی از ...

گاهی می‌نشینیم به آدم ها فکر می‌کنیمبه آن ها که دیگر نداریمش...

روزی می‌رسد که پشیمان می‌شوی از دوست داشتن یک طرفه،از این حس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط