دیگر تو را دوست ندارم

دیگر تو را دوست ندارم
نه که نخواهم...
نمیتوانم...
نمیتوانم باز هم احساسم را بروز دهم و بشکنم
دیگر تو آن مهربان دیروز نیستے

دیگر صدایت دلم را نمیلرزاند
دیگر تو را احساس نمیکنم
مــــن...
من دیگر دلم برایت نمیلرزد
دیگر نمیتوانم دوست بدارمت
چرا اینگونه میشوے؟
چراگاهے دست احساسم را گرفته و مرا با محبت به آغوش کشیده و گاهے طردم میکنے؟ میدانے؟

دیگر تو را دوست ندارم
نه که نخواهم
نمیتوانم نمیتوانم
دیدگاه ها (۶)

هرچیزی به اندازه جای خالیش توی زندگیمون ذهن و زندگیمون رو در...

زندگی خلاصه ایست از:ناخواسته به دنیا آمدن ناگهان بزرگ شدنمخف...

جانم فدای توست، روانم فدای توست دیوانه نیستم، نفسم مبتلای تو...

دوســـــــــتَت دارَم" . . خــــــــیلیا با این جمله "خــَــ...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط