فردی چندین سال شاگرد نقاش

فردی چندین سال شاگرد نقاش

بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.

استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.

 شاگرد فکری به سرش رسید،

 یک نقاشی فوق العاده کشید و آن را در میدان شهر قرار داد ،

 مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است

 و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد .

 استاد به او گفت:

 آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی ؟

شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد اما متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت: 

همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه

...
دیدگاه ها (۱)

اینو همیـــــشه یادت باشہقـــول هایی رو کـہهنگـامِ طوفــــان...

ﻟَﻌﻨَﺖ ﺑِﮧ ﺗَﻘﺪﯾﺮﮮ ڪِﮧ ﺩَﺭ ﻣُﺸﺘَﺖ ﻧَﺒﺂﺷَﺪ....ﺩِﻝ ﺩﺍﺩﻩِ ﺑﺎﺷﮯُ...

هیچکس خودش را در هیچ رابطه ای مقصر نمیداندهمه ی ما آنقدر غرو...

یـہ نصیحـَت برآ زمآنـے ڪـہ ۞عآشـق۞ شُدےهیچ وَقـت نـَزآر اَزت...

Part. 2 Second Look : Crime formula کره... کشوری که عصر جدید...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط