«پرسه»

«پرسه»

باروﻧﻮ دوﺳﺖ دارم ﻫﻨﻮز
‫ﭼﻮن ﺗـﻮ رو ﻳـﺎدم ﻣﻴـﺎره
‫ﺣﺲ می کنم ﭘﻴﺶ منی
‫وقتی ﻛﻪ ﺑﺎرون ﻣﻴﺒﺎره.

باروﻧﻮ دوﺳﺖ دارم ﻫﻨﻮز
‫ﺑـﺪون ﭼـﺘـﺮ و ﺳـﺮﭘـﻨﺎه
‫وقتی ﻛـﻪ ﺣـﺮﻓﺎی دﻟﻢ
‫ﺟـﺎ می گیرن ﺗﻮی ﻳﻪ آه.

ﺷـﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺷـﻮﻧﻪ می رﻓﺘﻴﻢ
‫ﻣﻦ و ﺗﻮ، ﺗﻮ ﺟﺸﻦ ﺑﺎرون
‫ﺣﺎﻻ ﺗﻮ نیستی و ﺧﻴﺴﻪ
‫ﭼﺸﻤﺎی ﻣﻦ و ﺧـﻴﺎﺑﻮن.

ﺷـﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺷـﻮﻧﻪ می رفتیم
‫ﻣﻦ و ﺗﻮ، ﺗﻮ ﺟﺸﻦ ﺑﺎرون
‫ﺣﺎﻻ ﺗﻮ نیستی و ﺧﻴﺴﻪ
‫ﭼﺸﻤﺎی ﻣﻦ و ﺧـﻴﺎﺑﻮن.

ﺑﺎروﻧﻮ دوﺳﺖ داشتی ﻳﻪ روز
‫ﺗﻮ ﺧﻠﻮت ﭘﻴﺎده رو
‫ﭘﺮﺳﻪی ﭘﺎﻳـﻴﺰی ﻣﺎ
‫ﻣﺮدادِ داغ دﺳﺖ ﺗﻮ.

باروﻧﻮ دوﺳﺖ داﺷﺘﻲ ﻳﻪ روز
‫ﻋﺰﻳﺰ ﻫﻢ ﭘﺮﺳﻪی ﻣﻦ
‫ﺑـﻴﺎ دوﺑـﺎره ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎم
‫ﺗﻮ ﻛﻮﭼﻪﻫﺎ ﻗﺪم ﺑﺰن.

ﺷـﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺷـﻮﻧﻪ می رﻓﺘﻴﻢ
‫ﻣﻦ و ﺗﻮ، ﺗﻮ ﺟﺸﻦ ﺑﺎرون
‫ﺣﺎﻻ ﺗﻮ نیستی و ﺧﻴﺴﻪ
‫ﭼﺸﻤﺎی ﻣﻦ و ﺧـﻴﺎﺑﻮن.

ﺷـﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺷـﻮﻧﻪ می رﻓﺘﻴﻢ
‫ﻣﻦ و ﺗﻮ، ﺗﻮ ﺟﺸﻦ ﺑﺎرون
‫ﺣﺎﻻ ﺗﻮ نیستی و ﺧﻴﺴﻪ
‫ﭼﺸﻤﺎی ﻣﻦ و ﺧـﻴﺎﺑﻮن.
دیدگاه ها (۶)

سرانجام روزی به حکمت همهاتفاقات زندگی پی خواهی برداز سر درگم...

همه‌چیزاز نبودن تو حکایت می‌کندبه جز دلمکه همچون دانه‌ای در ...

کفشی که برای پای تو مناسب است، ممکن است پای دیگری را زخم کند...

دوست کجایی که دلم تنگ توستروح و روانم همه دربند توستبود و نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط