𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔰𝔴𝔞𝔫
𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔰𝔴𝔞𝔫
𝔓𝔞𝔯𝔱3
بلاخره بعد از کلی راه رفتن رسیدیم به خونه تهیونگ
با اخم وارد شد... ............
*وایییییییییییییییییییییییبببببیبیییییی پسر گل عمه
$سلام عمه ( سرد)*نمیخوای ذوق کنی؟ $اممم مگه
همه چیز به ذوق کردنه؟ *حالا برو با بقیه سلام و
احوال پرسی کن$اوممم ...... =سلام$سلام........
پسر داییم با تهیونگ مثل رفیقای صد ساله باهم حرف
میزنن....... ولی جونگکوک یکم سرد و بی روح هست..
£سلام جونگکوک اوپا$سلام دختر عمه شما بزرگه
هستی یا کوچیکه؟ £اوه من یونسنگ هستم.... دختر
بزرگ $اوهوم ......... /سلام بر جونگکوک جان........
$سلام شوهر عمه جان.......... &سلام $سلام کیم
یونا &تو اسم منو میدونی؟ $اره...... برو تو
همین که رفتار سرد و بی احساسشو دیدم فهمیدم
در گذشته آسیب های زیادی دیده، من فقط
میدونستم که مادر و پدرش یا دایی و زن دایی
مردن ولی به نظر چیز دیگه ای هم هست..........
چند مین از مهمونی پدرم شروع به حرف زدن
کرد....
/پسرا و دختر ها میخواستم یه چیزی بگم......
ادامه دارد.............
𝔓𝔞𝔯𝔱3
بلاخره بعد از کلی راه رفتن رسیدیم به خونه تهیونگ
با اخم وارد شد... ............
*وایییییییییییییییییییییییبببببیبیییییی پسر گل عمه
$سلام عمه ( سرد)*نمیخوای ذوق کنی؟ $اممم مگه
همه چیز به ذوق کردنه؟ *حالا برو با بقیه سلام و
احوال پرسی کن$اوممم ...... =سلام$سلام........
پسر داییم با تهیونگ مثل رفیقای صد ساله باهم حرف
میزنن....... ولی جونگکوک یکم سرد و بی روح هست..
£سلام جونگکوک اوپا$سلام دختر عمه شما بزرگه
هستی یا کوچیکه؟ £اوه من یونسنگ هستم.... دختر
بزرگ $اوهوم ......... /سلام بر جونگکوک جان........
$سلام شوهر عمه جان.......... &سلام $سلام کیم
یونا &تو اسم منو میدونی؟ $اره...... برو تو
همین که رفتار سرد و بی احساسشو دیدم فهمیدم
در گذشته آسیب های زیادی دیده، من فقط
میدونستم که مادر و پدرش یا دایی و زن دایی
مردن ولی به نظر چیز دیگه ای هم هست..........
چند مین از مهمونی پدرم شروع به حرف زدن
کرد....
/پسرا و دختر ها میخواستم یه چیزی بگم......
ادامه دارد.............
- ۴۸۸
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط