پارت

پارت ۲۷


Sa:"اهم اهمممم....تموم شد ماچ مالیاتون؟"
N:"ماچ؟ کجا بذار منم ببینممم."
ایتاچی و شیسویی که توی حال و هوای خودشان بودند با شنیدن صدای ساسکه و ناروتو چشم هایشان تا ته گرد شد. سریع ول کردند تا ببیند چه خبر است. شب بود، روی زمین بودند نه تالار کلیسا، و ایتاچی هم یجوری خاکی شده بود که انگار خودش را از زیر یک تن خاک کشیده بیرون و فقط یک پارچه ی سفید دورش بود.
S:"چه خبره اینجا؟"
N:"این یاروعه چرا بال داره؟ این کیهههه؟"
Sa:"چرا خاکی شدی ایتاچی؟"
I:"وای لباسام کووو؟"
S:"از تو قبرت درومدی؟ دیگه روح نیستی؟"
ساسکه پرید روی ایتاچی و سفت او را بغل کرد. برایش مهم نبود که ایتاچی خاکی شده یا فقط یک پارچه دورش پیچیده:"ایتاچی، خیلی غلط کردی خودکشی کردی."
و بین پلک های بسته اش اشک جمع شد. ایتاچی لبخند نرمی زد، دستش را کشید بین موهای ساسکه:"خیلی اتفاقا افتاد، توضیحش سخته."
ناروتو و شیسویی با گیجی به هم نگاه کردند.
N:"یاروعه، شما جنی؟"
S:"جن چه کوفتیه بچه جون من پری ام. بعدشم بهم نگو یارو اسمم شیسویی عه."
N:"مگه پری ها نباید زن باشن؟"
S:"مردشم هست."
N:"تو ایتاچی رو دزدیدی؟"
S:"وات د...؟ من ندزدیدمش."
N:"ماچش کردی؟"
شیسویی دهانش باز ماند:"این همیشه انقد حرف میزنه؟"
ساسکه پوزخند زد:"شیسویی با ناروتو اشنا شو، ناروتو اونم شیسویی عه. رفیق ماورایی داداشم."
چشم های ناروتو برق زد:"با اینکه اصلا نمیدونم چه خبره اینجا ولی خیلی خفنه‌."
I:"خب الان من اون دنیا مثل ادم داشتم کارمو میکردم چرا احضارم کردین؟"
Sa:"مگه بده خب الان زنده ای دیگه، شیسویی جونتم که باهاته. وایسا، چرا کت شلوار پوشیده؟"
شیسویی اه کشید و با دلخوری تکیه داد به یک قبر:"چون تازه نامزد کرده بودیم که شما دوتا نخودیا گند زدین توش. من تازه برنامه چیده بودم."
ناروتو شروع کرد ساسکه را تکان دادن:"یه فکریییی. بیا الان که نصف شبه بریم همگی خونتون شیسویی عجیب غریبه رو با ایتاچی زامبی رو نشون مامان بابات بدیم نصفه شبی بگرخن یوهاهاها." و شروع کرد به خنده های کرمولانه.
ساسکه کمی ناروتو را نگاه کرد، بعد پوزخند زد:"اوهوع، فکر خوبیه."

S:"بیا برات ازین چشم زامبیا هم بذارم ایتاچی خیلی به تیپت میاد."
هر چهارتایی انها توی اتاق زیرشیروانی جمع شده بودند و داشتند خودشان را گریم میکردند. شیسویی که مثل فلش لایت نور میداد پس یک پارچه انداختند رویش تا شبیه روح بشود. ساسکه نمیخواست خودش را شبیه اسکلا کند ولی ناروتو مجبورش کرد یک ماسک قاتل بگذارد روی سرش، خودش هم دندان خوناشامی برای خودش گذاشت:"وای چقد خوف شدم گاز گاز گاز."
Sa:"شبیه گراز شدی ناروتو درش بیار."
N:"کی از تو نظر خواست کله کچل"
Sa:"ماسکم کچله خودم مو به این خوشگلی دارم. حسودیت میشه چون خودت زردمبویی ناروتو."
N:"به به مثل اینکه یکی اینجا تنش میخاره."
و پیشانی اش را با حرص چسباند به مال ساسکه:"بچرخ تا بچرخیم اقای سر تا پا سیاه."
Sa:"زردمبو."
N:"کله سیاه."
Sa:"ناری قناری."
N:"ساسکه ی سوسک."
و همینطور که اینها داشتند همدیگر را فحش کش میکردند ایتاچی با تاسفی که با سرگرمی قاطی شده بود به شیسویی تکیه داد:"اونا دوستای خوبین."
شیسویی پوزخند زد:"ولی من دوستی نمیبینم متاسفانه، یچی دیگه میبینم."
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۲۹توی کل این چند روزی که رفته بودند سفر، مادارا از ته ب...

پارت ۲۶N:"واقعا میخوایم احضار روح کنیم؟ میشه من نیام تو قبرس...

پارت ۲۵ساسکه با ناروتو یواشکی از خانه زد بیرون، هر چند ناروت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط