میتوانی نباشی، اختیارش دست خودت است. خیالت اما برده ی من
میتوانی نباشی، اختیارش دست خودت است. خیالت اما برده ی من است. صبحها کنارم روی تخت بیدار میشود. صبحانه میخورد و لباسهایی که انتخاب من است تنش میکند. خیالت همه جا هست توی شرکت، مهمانی ، ترافیک؛ توی آیینه دستشویی پشت سرم ، موقع مسواک زدن.
من و خیالت خیلی بهم می آییم. خیالت نمیتواند مرا ترک کند. نمیتواند بزند زیر همه چیز. راستش را بخواهی خیالت از تو وفادار تر است. میتوانم شب ها شعرهایم را برایش بخوانم، زل بزند توی مردمک هایم و مرا غرق کند در آغوشی که نیست. خیالت مرا به بوی تنش عادت نمیدهد، به صدایش، به آنطور اخم کردن ها، که دل در سینه فرو میریزاند. خیالت مردانگی دارد.
من و خیالت خیلی بهم می آییم. خیالت نمیتواند مرا ترک کند. نمیتواند بزند زیر همه چیز. راستش را بخواهی خیالت از تو وفادار تر است. میتوانم شب ها شعرهایم را برایش بخوانم، زل بزند توی مردمک هایم و مرا غرق کند در آغوشی که نیست. خیالت مرا به بوی تنش عادت نمیدهد، به صدایش، به آنطور اخم کردن ها، که دل در سینه فرو میریزاند. خیالت مردانگی دارد.
- ۱.۷k
- ۰۶ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط