𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
Part 12
ویولت آن شب تا مدتها خوابش نبرد.
حرف هوسوک مدام در ذهنش تکرار میشد.
«وقتی بتونم مطمئن باشم که حقیقت بهت آسیب نمیزنه.»
چه حقیقتی؟
و چرا باید دربارهی خودش باشد؟
صبح روز بعد، ویولت برای آخرین بار قبل از رفتن به قصر، کنار خانوادهاش نشست.
آیریس سرش را روی شانهی او گذاشته بود.
آیریس: + یعنی بعد از ازدواج دیگه نمیای اینجا؟
ویولت لبخند زد.
+: معلومه که میام.
سلین: + پس قصر رو هم برامون تعریف میکنی؟
ویولت خندید.
+: اگه بذارن نفس بکشم، حتماً!
الورا لبخندی زد، اما نگرانی از چشمانش مشخص بود.
الورا: + فقط مراقب خودت باش.
ویولت سرش را تکان داد.
+: قول میدم.
---
وقتی ویولت به قصر رسید، این بار بدون ترس وارد شد.
اما درست در ورودی، چشمش به مردی افتاد که قبلاً ندیده بود.
مرد با دیدنش ایستاد.
«ویولت؟»
+: بله.
مرد لبخند کوتاهی زد.
«من کایانم.»
ویولت او را شناخت.
+: دوست هوسوک؟
کایان: دقیقاً.
کایان چند قدم کنار او راه رفت.
کایان: میتونم یه چیزی بهت بگم؟
+: چی؟
کایان لحظهای مکث کرد.
کایان: هوسوک با همه اینطوری رفتار نمیکنه.
ویولت با تعجب نگاهش کرد.
+: چهطوری؟
کایان: سرد، بیحرف و غیرقابلفهم.
ویولت خندید.
+: پس با من هم فرق زیادی نداره.
کایان لبخند زد.
کایان: فعلاً.
ویولت خواست چیزی بگوید که صدای هوسوک از پشت سرشان آمد.
- کایان.
کایان برگشت.
هوسوک به سمتشان میآمد.
نگاهش ابتدا روی کایان بود، اما وقتی به ویولت رسید، برای لحظهای مکث کرد.
- باید با تو صحبت کنم.
ویولت: + با من؟
هوسوک سرش را تکان داد.
- دربارهی ازدواج.
ویولت احساس کرد دوباره قلبش تندتر میزند.
هوسوک ادامه داد:
- قرار نیست این ازدواج مثل چیزی که فکر میکنی باشه.
ویولت با تعجب پرسید:
+: یعنی چی؟
هوسوک چند لحظه به او نگاه کرد.
- بعد از ازدواج، باید مدتی در قصر بمونی.
+: چرا؟
هوسوک جواب نداد.
فقط گفت:
- چون بعضی چیزها هست که باید قبل از اینکه همسرم بشی، دربارهشون بدونی.
ویولت آرام پرسید:
+: چه چیزهایی؟
هوسوک نگاهش را از او گرفت.
- دربارهی خانوادهات.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 12
ویولت آن شب تا مدتها خوابش نبرد.
حرف هوسوک مدام در ذهنش تکرار میشد.
«وقتی بتونم مطمئن باشم که حقیقت بهت آسیب نمیزنه.»
چه حقیقتی؟
و چرا باید دربارهی خودش باشد؟
صبح روز بعد، ویولت برای آخرین بار قبل از رفتن به قصر، کنار خانوادهاش نشست.
آیریس سرش را روی شانهی او گذاشته بود.
آیریس: + یعنی بعد از ازدواج دیگه نمیای اینجا؟
ویولت لبخند زد.
+: معلومه که میام.
سلین: + پس قصر رو هم برامون تعریف میکنی؟
ویولت خندید.
+: اگه بذارن نفس بکشم، حتماً!
الورا لبخندی زد، اما نگرانی از چشمانش مشخص بود.
الورا: + فقط مراقب خودت باش.
ویولت سرش را تکان داد.
+: قول میدم.
---
وقتی ویولت به قصر رسید، این بار بدون ترس وارد شد.
اما درست در ورودی، چشمش به مردی افتاد که قبلاً ندیده بود.
مرد با دیدنش ایستاد.
«ویولت؟»
+: بله.
مرد لبخند کوتاهی زد.
«من کایانم.»
ویولت او را شناخت.
+: دوست هوسوک؟
کایان: دقیقاً.
کایان چند قدم کنار او راه رفت.
کایان: میتونم یه چیزی بهت بگم؟
+: چی؟
کایان لحظهای مکث کرد.
کایان: هوسوک با همه اینطوری رفتار نمیکنه.
ویولت با تعجب نگاهش کرد.
+: چهطوری؟
کایان: سرد، بیحرف و غیرقابلفهم.
ویولت خندید.
+: پس با من هم فرق زیادی نداره.
کایان لبخند زد.
کایان: فعلاً.
ویولت خواست چیزی بگوید که صدای هوسوک از پشت سرشان آمد.
- کایان.
کایان برگشت.
هوسوک به سمتشان میآمد.
نگاهش ابتدا روی کایان بود، اما وقتی به ویولت رسید، برای لحظهای مکث کرد.
- باید با تو صحبت کنم.
ویولت: + با من؟
هوسوک سرش را تکان داد.
- دربارهی ازدواج.
ویولت احساس کرد دوباره قلبش تندتر میزند.
هوسوک ادامه داد:
- قرار نیست این ازدواج مثل چیزی که فکر میکنی باشه.
ویولت با تعجب پرسید:
+: یعنی چی؟
هوسوک چند لحظه به او نگاه کرد.
- بعد از ازدواج، باید مدتی در قصر بمونی.
+: چرا؟
هوسوک جواب نداد.
فقط گفت:
- چون بعضی چیزها هست که باید قبل از اینکه همسرم بشی، دربارهشون بدونی.
ویولت آرام پرسید:
+: چه چیزهایی؟
هوسوک نگاهش را از او گرفت.
- دربارهی خانوادهات.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۱.۱k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط