از سرمه های چشمت شعری نشسته بر لب

از سرمه های چشمت شعری نشسته بر لب

پلکی بزن, بلرزان این جان مبتلا را...
دیدگاه ها (۱)

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شودهنوز مهر تو باشد در استخوان ...

می نویسم که شب تار سحر میگرددیک نفر مانده ازین قوم که بر می ...

تو بیا...باز و بلرزان دل من را گاهیمن به این زلزله های سخت ب...

من فقط تشنهٔ خندیدن لب های توام🌸جان من جان خودت جان خدا قهر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط