بی او گذشت عمر با اكراه باشد..
بی او گذشت عمر با اكراه باشد..
از او سرودن هم كمی جانكاه باشد
هرشب برای آسمان باناله گفتم:
اي كاش از احساس من آگاه باشد
ای كاش در قلبش به من يك ذره احساس
حتی به قدر چند مشتی كاه باشد
اما نه... ! او از عشق من بويی نبرده...
از قصد ميخواهد كمی گمراه باشد...
وقتی كه روی شيشه رد سنگ مانده
فرقی ندارد اين كه رويش آه باشد...
مرداب دريا ميشود وقتی كه درآن
تصويری از برق نگاه ماه باشد
تنهايی ام تقصير بی كس بودنم نيست
اين دل نبايد با همه همراه باشد...
با صد اميد و آرزو سطلی بينداز
شايد كه يوسف همچنان در چاه باشد
گل باش ...اين را زندگی در گوش من گفت...
هرچند گلها عمرشان كوتاه باشد...
(بشری صاحبی)
از او سرودن هم كمی جانكاه باشد
هرشب برای آسمان باناله گفتم:
اي كاش از احساس من آگاه باشد
ای كاش در قلبش به من يك ذره احساس
حتی به قدر چند مشتی كاه باشد
اما نه... ! او از عشق من بويی نبرده...
از قصد ميخواهد كمی گمراه باشد...
وقتی كه روی شيشه رد سنگ مانده
فرقی ندارد اين كه رويش آه باشد...
مرداب دريا ميشود وقتی كه درآن
تصويری از برق نگاه ماه باشد
تنهايی ام تقصير بی كس بودنم نيست
اين دل نبايد با همه همراه باشد...
با صد اميد و آرزو سطلی بينداز
شايد كه يوسف همچنان در چاه باشد
گل باش ...اين را زندگی در گوش من گفت...
هرچند گلها عمرشان كوتاه باشد...
(بشری صاحبی)
- ۳۸۴
- ۰۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط