" خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن"

" خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن"
حس عریان پری از تو تماشا نشدن
شب عشقی که جنون می کشدم با مهتاب
با تو بودن ،زتو گفتن و تمنا نشدن
حسرت گرمی عریانی لبهای شهاب
خواب مهتاب شدن ، قصه فردا نشدن
واژه ها سخت غریبند ز بیتابی دل
عاشق بوسه باران و چو دریا نشدن
آرزوی پر پرواز پری بودن عشق
ترس در حسرت دل ماندن و پر وا نشدن
چون قفس می کشی ام پشت حصاری پنهان
در حصار تو شدن ، عاشق دنیا نشدن
عشق بازی به سکوت غم پنهان پری
تاب زلفان سیه ،عاشق رسوا نشدن
پرسه در کوچه افکار پریشان و غریب
در حریم دل تو یکه و تنها نشدن
از دل واژه چکیدن چو غزال باران
در غزل واژه شدن بیهده م
دیدگاه ها (۱)

خواب میدیدم که درباران پرستیدم توراچشم من روشن،درآن رویا،تور...

باید ببوسی چشــم های روشنــم راتا پــُر کنــد آغــوش تــو حج...

بی تو من ثانیه تا ثانیه را پیر شدم

ثپرسیدند که آیا دریا زن است یا مرد؟!این چه پرسشی است!؟دریا ا...

ثپرسیدند که آیا دریا زن است یا مرد؟!این چه پرسشی است!؟دریا ا...

ای همیشه ماندگار،بر دلم رویا شدنای تو معنای طلوع،خوابی از در...

ای واژه ی بی معنی، رویایی بی تعبیر آغاز ترین پایان ، آزاد ت...

ای واژه ی بی معنی، رویایی بی تعبیر آغاز ترین پایان ، آزاد ت...

ای واژه ی بی معنی ، رویایِ بی تعبیرآغاز ترین پایان ، آزاد تر...

هر غزل یادت بیفتم مثل باران می شود تا تو باشی واژه هایم نیز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط