+میبخشمش مامان جون اما نه فعلا بزارید کمی نازمو بخره .

+میبخشمش مامان جون اما نه فعلا بزارید کمی نازمو بخره .
مادرکوک :حق داری دخترم توهم خیلی آسیب دیدی اون کاری که بنظرت درسته رو بکن چند دقیقه دیگه از بیمارستان مرخص میشی .
میخوای پیش کوک بمونی یا چند روزی یجای دیگه بمونی.

+فعلا میخوام یه چند روزی از همه مشکلات دور باشم مامان برای همین میخوام اگه بشه یه جایی رو برام جور کنید تا بتونم چند روزی توش به آسودگی نفس بکشم.

مادر کوک :باشه دخترم نظرت درباره اینکه یه کوچه پایین تر از خونه ی ما یه ویلا هست بمونی همون ویلا باغی .

+من مشکلی ندارم مامان جون تا همین الانشم خیلی بهتون زحمت دادم متاسفم

مادر کوک :این چه حرفیه دخترم ما که این حرفارو نداریم.
+و لطفا به کوک نگین که من توی ویلا باغی هستم .

مادرکوک :به شرطی که هر روز ساعت ۱۲ ظهر بهم زنگ بزنی و ببینم سالمی در غیر این صورت همون لحظه کوکو خبر میکنم.
+چشم مامان جون .

پرستار :میتونم بیام داخل خانم کیم

+آره بیا

پرستار :شما مرخصید آقای جئون کارهای لازم مرخصیتونو انجام دادن .

+آهان باشه ممنون

پرستار :با اجازه
مادر کوک :خب دخترم بلند شو ببرمت ویلا باغی یه چندتا خرید لازمم. بکنم.

+خرید مامان جون؟

مادر کوک :منظورم غذا برای ۷ روزت توی اون ویلاست .
+آهاااا. ممنونم مامان .

مادر کوک :خب دیگه بلند شیم بریم
+بریم
با مامان کوک از بیمارستان خارج شدیم خدایا بالاخره هوای تازه حسم دقیقا مثل پرنده ای بود که از قفس رها شده . چشمامو بستم و کمی از این اکسیژن رو عمیق بو کشیدم. اما با صدای کوک چشمام دوباره باز شد .

_ات بریم خونه .
+.....
مادرکوک :پسرم لطفا ات رو درک کن اون فعلا یه مدتی نیاز به استراحت داره برای همینم من قراره ببرمش یجای دیگع .
_چی.چی. باشه اما کجا .
مادر کوک :این دیگه یه رازه اما اگه خدایی نکرده مشکلی پیش اومد بهت میگم خب تو اصلا خودتو نگران و ناراحت نکن .

_باشه پس مامان جان ات تو هنوزم مال منی درسته خیلی اتفاقا بینمون افتاد اما بدون زندگی من بدون تو ممکن نیست .
+برای همین داشتی منو تا سرحد مرگ کتک میزدی نه.

_ات .ات من .من
مادرکوک :خیله خب خیله خب بچه ها لطفا بس کنید بعدا مفصل درمورد اینا حرف میزنید باشه .
نمیخواستم به چشمای کوک نگاه کنم چون اون نگاهش باعث میشه که چیزی ته قلبم بلرزه شاید عذاب وجدان یا شایدم عشقی که ۵ ساله با نگاه های خیره ی اون به خودم صبحا از خواب بیدار میشدم .

سوار به تاکسی شدیم بدون هیچ کدوم از خانواده کوک بقیه اونا با ماشین های دیگه ای رفتن مادر جون به راننده گفت که همینجا وایسه رفت سمت مغازه بعد چند دقیقه با چندتا کیسه که حالا انقدر پر شده بودن
که نزدیک بود از دست مامان بیوفته بعد چند بعد حدودا ۶۰ مین پول راننده رو حساب کردیم و از تاکسی پیاده شدم مادر کوک که قرار نبود بیاد همین الانشم بخاطر من خیلی دیر کرده بود پس از همون پنجره تاکسی دستی برام تکون داد و کلیدو توی هوا پرتاب کرد که با یه دستم سریع کلیدو گرفتم و باهاش خداحافظی کردم.



عجیبه خیلی عجیبه این خونه اسمش ویلا باغیه اما یدونه گلم دیده نمیشه فقط چندتا درخت که برگای اوناهم دارن زرد میشن و از درخت کنده میشن . شاید گلا هم مثل من پژمرده شدن هعی زندگی .

خریدارو روی کابینته آشپزخونه گذاشتم. دوسال پیش با مامان و بابای کوک و خود کوک اینجا اومده بودم یادش بخیر دختر چقدر خوش گذشتا.

تصمیم گرفتم نمای کل خونه رو برای یه بار دیگه هم که شده ببینم از کجا معلوم که چقدر قراره بمونم اول رفتم سمت اتاقا .

تابلوهایی با چهره های مشهور گلدان های هندسی با گل های مصنوعی تخت و ملافه تمیز شده سرامیک ها هیچ‌گرد و گباری نداشتن انگاری که تازه اینجا تمیز شده بود .

پرده سفید رنگ اتاق رو کنار کشیدم و در یکی از پنجره هارو باز گذاشتم. نصف شهر از اینجا دیده میشد هومم جالبه رفته گری که داره زمینو جارومیکشه خانواده هایی که دست در دست هم هرکدام به یه مغازه میرن بچه هایی که همو اذیت میکنن و مسابقه دو برگزار میکنن .

شاید فقط من تنها موندم .
دلم برای کوک تنگ شده بود اما خب مغزم اجازه اینکه الان ببخشمش رو بهم نمیداد .


روی تخت دراز کشیدم شاید کمی استراحت بد نباشه اونم بعد اون همه تجربه هایی که داشتم‌درست نمیگم.......

جینا:هوم ات فک کردی میتونی کوکو از من بگیری هان اگه کوک مال من نباشه پس مال هیچ کسه دیگه ای هم نمیشه فهمیدی

+جی.جینا برو اونور

جینا :نه این کارو خیلی وقت پیش باید انجام میدادم اما حیف که تردید داشتم .

+خواستم حرف بزنم که یهو جینا روم خیمه زد یکی از بالشت های کناریمو برداشتم و دور دهنم قرار داد هرچی تقلا کردم که از زیر دستاش بیم بیرون نشد کم کم نفس کشیدن برام سخت شد و چشمام بسته شد......



ادامه دارد
دیدگاه ها (۱۷)

خوشگلم حمایت شه https://wisgoon.com/faketeahkook

مادر کوک :ات دخترم بنظرت بهتر نیست فعلا آروم باشی مشکل ما حل...

سه پارتی تهیونگ ~~ ملکه قلبم~~پارت۳

🍷مستی در شب🍷 🪐P20🪐پاکت رو باز می‌کنی. یه دفتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط