اممملبخند حدود یک ساعت روی کول جونگکوک بودمحتما خیلی خسته شدهولی من اوکیممیتونم یه ...

Part ۳۴


+اممم(لبخند) حدود یک ساعت روی کول جونگکوک بودم...حتما خیلی خسته شده...ولی من اوکیم......میتونم یه سوال بپرسم؟؟
ایمی(حتما)
+چه طوری با رانگ آشنا شدی؟؟خیلی مرد خوبیه...
ایمی(یکم استراحت کن بعدش با هم حرف می‌زنیم و قصه ی طولانیمونو برات تعریف میکنم...قول بده تو ام از زندگیت برام بگی)
+خیلی خب...


ـــــــــــــــــ۲۱:۰۰ـــــــــــــ
شومینه کنار اتاق روشن بود و گرمای خاصی رو به بدنم هدیه میداد...بعد از دوش آب گرم روی تخت دراز کشیدم ولی نفهمیدم کی خوابم برد...ساعتای زیادی رو خواب بودم و از بقیه خبری نداشتم...بافت خاکستری نازکی پوشیدمو از اتاق رفتم بیرون...
ایمی میز چوبی بزرگی که وسط هال بودو می‌چید و رانگ کنارش طوری بهش نگاه میکرد که انگار پری توی قصه هاست...
+ببخشید که جو خراب میکنم ولی میشه بگی چطوری این همه غذا رو دست تنها درست کردی؟؟
ایمی(من توی کره آشپز و مدیر یه رستورانم....مطمئنم تو ام قراره با خوردن دستپختم انگشتاتو بخوری!)
+(خنده)کوک کجاست؟؟
رانگ(رفته دنبال نخود سیاه...یکم حال روحیش خوب نبود...توی بالکن داره ریلکس می‌کنه...)
+چیزی شده؟؟
رانگ(مثل اینکه پزشکی قانونی هم رای به قتل داده....بهش حق بده...سخته کسی رو که بزرگت می‌کنه بکشی..هرچقدرم که اون آدم پست باشه)
دیدگاه ها (۰)

Part ۳۵پتورو محکم تر دور خودم کشیدم و درو باز کردم...لباس زی...

Part ۳۶پتوی دورشو محکم گرفتم و این باعث شد به طرفم برگرده......

Part ۳۳-خیلی خب..چیزی به نااون نگو...خودم حواسم هستچند دقیقه...

𝕹𝖊𝖜 𝖋𝖎𝖈𝖙𝖎𝖔𝖓🚬🗝️𝐓𝐡𝐞 𝐥𝐢𝐩𝐬𝐭𝐢𝐜𝐤 𝐨𝐧 𝐲𝐨𝐮𝐫 𝐜𝐢𝐠𝐚𝐫𝐞𝐭𝐭𝐞 𝐢𝐬 𝐦𝐢𝐧𝐞. 𝐓𝐡𝐞 𝐛𝐥...

مادربزرگ جذاب من

#عشق_مافیای_من پارت۱۳دازای اروم روی بلند شد بدون اینکه چوکی ...

بعد سالها من اومدم با پارت جدید ددستاره ای در میان تاریکی پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط