دوباره باران گرفت

دوباره باران گرفت
باران معشوقه‌ی من است
به پیش بازش در مهتابی می‌ایستم
می‌گذارم صورتم را و
لباسهایم را بشوید
اسفنج وار
باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!
باران یعنی قرارهای خیس
باران یعنی تو برمی‌گردی
شعر بر می‌گردد
پاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توست
پاییز یعنی مو و لبان تو
دست‌کش ها و بارانی تو
و عطر هندی‌ات که صد پاره‌ام می‌کند
باران‌، ترانه‌ای بکر و وحشی ست
رپ رپه‌ی طبل‌های آفریقایی ست
زلزله وار می‌لرزاندم!
رگباری از نیزه‌ی سرخ پوستان است
عشق در موسیقی باران دگرگون می‌شود
بدل می‌شود به یک سنجاب
به نریانی عرب یا پلیکان غوطه ور در مهتاب!
چندان که آسمان سقفی از پنبه های خاکستری ابر می‌شود
و باران زمزمه می‌کند
من چون گوزنی به دشت می‌زنم
دنبال عطر علف
و عطر تو که با تابستان از این جا کوچیده
دیدگاه ها (۱)

من تورا میخواهم و یاد تو در من ماندنیستچشم تو چون شاه بیتی د...

امشب دلم از آمدنت سر شار استفانوس به دست کوچه ی دیدار استآن ...

هیچ از حال ِ دل پنجره ها می دانیکه چه بی خواب در این کوچه تم...

ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﻝ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭﻡﻗﻄﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻏﻢ ﻣﯽ ﭼﮑﺪ !..ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط