در سراپرده چشمم زغمت اشک رسید

در سراپرده چشمم زغمت اشک رسید
چون از آن در گذری هیچ دری پیدا نیست

بر سر کوی تو چندانکه زدم پای طلب
هیچ سودم نکند پای ، سری پیدا نیست
دیدگاه ها (۰)

جدایی دل کند نالان به فریاد تو ای معشوق ، کز درد تو فریادچو ...

ما همه مست از نگاه خوش دلبر شدیمگر چه به ظاهر به دل باده چو ...

𝓥𝓐𝓑𝓐𝓢𝓣𝓔𝓠𝓘 1𝔭𝔞𝔯𝔱با صدای گوشیم بیدار شدم دلم نمی‌خواست برم مدر...

Rz prpr ³¹کوک: آره خوبم چیزی نیست فقط یه لحظه سرم گیج رفت یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط