خواستم باور کنم که می‌شود

خواستم باور کنم که می‌شود
مردم اینجا را با حرف مداوا کنم
اما آنها دردشان را دوست دارند
و گویا به آن زخم احتیاج دارند
تا هرشب با ناخن‌شان
روی آن را بخراشند.

ژان پل سارتر
دیدگاه ها (۱)

برداشتِ نادان از چیزیکه دانا می‌گوید هیچوقتنمـی‌توانـد درسـت...

جهل و تعصبآنقدر قدرتمند است که می تواند"جنگ" را به "صلح"و "ب...

مادر بزرگ من خدا بیامرز آدم مذهبی بود. هر وقت دلش واسه امام ...

اگر از سعادت دیگران خرسند نمی شوید،بدانید که هرگز سعادتمند ن...

سفیر کبیر Grand Ambassador

ادامه پارت ۲...هر بار ات جیغ می‌کشید. هر بار صدایش تو زیرزمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط