استاکرمن

#استاکر_من
#پارت_5

اسمات دوست نداری نخون 🎀🔞




تهیونگ دوباره اشکاش ریخت. این یه کابوسه مطمئنه که این یه کابوس کوفتیه.
_دو...

تهیونگ رفت سمت گوشیش.
_سه...
تلاش کرد که روشنش کنه ولی هرکاری میکرد روشن نمیشد. لعنتی... تا همین الان داشت کار میکرد پس چرا روشن نمیشد؟

_چهار...
بالاخره تسلیم شد...
آروم رفت سمت کروات یونیفرم مدرسش و رفت پشت در.
چاره ای نداشت... باید انجامش میداد.
شخص پشت در، مشت دیگه ای به در کوبید.

_زودباش عروسک...
تهیونگ با دست های لرزون کرواتش رو به چشماش بست و بعد، قبل از اینکه استاکر عدد (پنج) رو بگه، دستگیره در رو پایین کشید و درو باز کرد.

انگار که با یه لباس نازک وسط برف وایستاده باشه... بدنش بشدت میلرزید و دندوناش از ترس بهم میخورد...

استاکر، وارد اتاقش شد و گریه تهیونگ با شنیدن صدای پاش شدید تر شد...
_خب... که جیمین دوست پسرته... آره...؟

+ غلط کردم... جیمین دوس پسرم نیست... بخدا دوست پسرم نیست فقط برو بیرون تروخدا.
_نه دیگه... نشد دیگه... برای اینکه منو از سر خودت باز کنی دروغ بگی و بعدم با عذرخواهی تمومش کنی؟ نمیشه عزیزم...

+ میخ...میخوایی... چ..چی..کار... کنی؟
_میخوام یه کوچولو آبنبات دروغگوم رو تنبیه کنم...

بعد دست تهیونگ رو گرفت و انداخت روی تخت و روش خی.مه زد. دست های تهیونگ رو گرفت و به بالا سرش پین کرد و سرشو برد جلو.

ل.باشو گذاشت رو ل.بای پسرک مو آبی... بعد از دو سال عاشقی بالاخره طعم این ل.بارو چشید... با تمام وجود میب.وسی.دش و عجیب بود که تهیونگ هیچ تقلایی نمیکرد.

بعد از ل.ب هاش، رفت پایین تر سراغ گ.ردنش. اول خوب بویید... بوی توت فرنگی میداد. شروع کرد به بو.سیدن و م.کیدن گ.ردنش. و بعد، یه گاز محکم گرفت که آخ تهیونگ رو دراورد.

یکم یقه لباسش رو پایین داد و شروع کرد به م.کیدن ت.رقوه‌اش و تهیونگ تمام سعی‌ش رو میکرد و که آه و ن.اله نکنه و استاکر رو بیشتر از این حریص نکنه.

استاکر همونطور که گ.ردن و ت.رقوه اش رو می.مکید، دستش رو برد پایین تر، بین پاهاش و پاهاش رو کمی از هم باز کرد و بعد، چند تا اس.پ.نک محکم روی قسمت داخلی رو.نش زد.

تهیونگ واقعا وضعیت خوبی نداشت. استاکر روش خی.مه زده بود و دستاش رو بالای سرش نگه داشته بود و در هینی که گ.ردنشو می.مکید، به رو.نش اس.پ.نک میزد.




استغفرالله 🔞😂
تسبیح من کو؟ 🎚


اینم از این پارتتت🖐😁🎀🎀

بوس به سرتون 🎀💋
فردا بقیه پارتو میزارم
دیدگاه ها (۵)

استاکر_منپارت_۶بعد چند دقیقه استاکر لپش رو بوسید و از تهیونگ...

استاکر_منپارت_۷(چون پارت ۶ خیلی کم بود میخوام جبران کنم) 🎀+ ...

#استاکر_من#پارت_۴به علاوه ی اون دوتا تیم؛ چهارو نیم ۵نفره دی...

#استاکر_من#پارت_۳نگاه بدی بهش انداخت و به سمت خونه اش راه اف...

پارت هشتمدر آغوش زندان ویو تهصبح از خواب بیدار شدم تا برم پی...

#استاکر_من#پارت_۱۳تهیونگ میدونست که تقلا و التماس فایده ای ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط