ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۷۵
نداشت.. دکتر میگفت تو بيهوشي موقته..اما الان.. چشمامو بستم و اشکام سر خوردن پایین پاهام جوون نداشتن عادت کرده بودم جیمینم رو محکم ببینم و اینطور دیدنش از شدت درد و نگرانی همه توان و قدرتم رو گرفته بود به زور و پردرد همونجا کنار شیشه پنجره اتاقش روی زمین نشستم تا بتونم قدرت از دست رفته مو جمع کنم.. سرم گیج میرفت. تو دلم براش دعا میکردم التماس میکردم که دوباره بهم برگرده. سالم و سلامت شاد و اروم. حتی اگه قرار نیست مال من نباشه.. فقط سالم باشه.. فرد نگران کنارم زانو زد و داغون گفت: الا.. الا خوبی؟ داغون لبهامو فشردم و به زور گفتم نه. حالم خوب نبود حالم خيلي بد بود.. درمونده بلند زدم زیر گریه و با گریه خیلی پردرد و داغوني روي زمین زار زدم خدايا.. من جیمین رو سالم میخوام سالم سالم مثل قبل. فرد اشفته بلند شد و از پنجره به جیمین نگاه کرد. باید بلند میشدم تا جیمین رو ببینم تا مطمین بشم حالش خوبه اما.. تمام تنم داشت میلرزید نمیتونستم پاشم فرد یه دفعه تند گفت الا بلند شو.. جیمین چشماشو باز کرده..داره اینورو نگاه میکنه.. قلبم داشت از جا در میومد.. به زور و پردرد نالیدم نمیتونم نمیتونستم انقدر داغون و له شده توي چشمای منتظرش نگاه کنم. نمیتونستم بذارم شکستم رو ببینه الان فقط الاي قوي رو میخواد.. اين الاي شکست خورده درداشو بیشتر میکنه.. نمیتونم درد روي دردش بذارم. فرد هول و مشوش :گفت دنبال تو میگرده الا.. بلند شو. نيكول مشتاقانه گفت الا ..لطفا
نيكول مشتاقانه گفت: الا لطفا... تند دست به صورتم کشیدم و به زور قدرتم رو جمع کردم نفس عميقي کشيدم و بلند شدم که فرد اشفته و عصبي داد زد بست.. همین الان چشماشو بست. بي قرار و تند به جیمین خیره شدم.. چشماي قشنگش باز بسته شده بود.. دل شکسته و داغون دستمو به دیوار گرفتم. دکتر اومد بیرون. هر سه سریع رفتیم سمتش. دستاشو بلند کرد و گفت نگران نباشین.چیزی نیست..یه حمله کوچيك بود..خداروشکر حالش خوبه. اینکه بیدار شده هم خیلی خوبه... ولی تا فردا مزاحمش نشین تا استراحت کنه و رفت. داغون نگاهم رو روي جیمین بیحالم کشیدم و به زور نالیدم چی شده؟ چي به سرش اومده؟ حرف بزنین دارم خفه میشم.. تصادف کرده؟ فرد تلخ گفت نه. نيكول پردرد :گفت ریه هاش ریه هاش الا.. و بلند زد زیر گریه و صورتشو توی دستاش گرفت درمونده و داغون :گفتم ریه هاش چي؟جیمین چشه؟ عصبي و داغون گفتم چرا نمیگین به من؟ چی رو ازم پنهون میکنین؟ بس نیست؟ و داغون اشك ريختم.
( فصل سوم ) پارت ۵۷۵
نداشت.. دکتر میگفت تو بيهوشي موقته..اما الان.. چشمامو بستم و اشکام سر خوردن پایین پاهام جوون نداشتن عادت کرده بودم جیمینم رو محکم ببینم و اینطور دیدنش از شدت درد و نگرانی همه توان و قدرتم رو گرفته بود به زور و پردرد همونجا کنار شیشه پنجره اتاقش روی زمین نشستم تا بتونم قدرت از دست رفته مو جمع کنم.. سرم گیج میرفت. تو دلم براش دعا میکردم التماس میکردم که دوباره بهم برگرده. سالم و سلامت شاد و اروم. حتی اگه قرار نیست مال من نباشه.. فقط سالم باشه.. فرد نگران کنارم زانو زد و داغون گفت: الا.. الا خوبی؟ داغون لبهامو فشردم و به زور گفتم نه. حالم خوب نبود حالم خيلي بد بود.. درمونده بلند زدم زیر گریه و با گریه خیلی پردرد و داغوني روي زمین زار زدم خدايا.. من جیمین رو سالم میخوام سالم سالم مثل قبل. فرد اشفته بلند شد و از پنجره به جیمین نگاه کرد. باید بلند میشدم تا جیمین رو ببینم تا مطمین بشم حالش خوبه اما.. تمام تنم داشت میلرزید نمیتونستم پاشم فرد یه دفعه تند گفت الا بلند شو.. جیمین چشماشو باز کرده..داره اینورو نگاه میکنه.. قلبم داشت از جا در میومد.. به زور و پردرد نالیدم نمیتونم نمیتونستم انقدر داغون و له شده توي چشمای منتظرش نگاه کنم. نمیتونستم بذارم شکستم رو ببینه الان فقط الاي قوي رو میخواد.. اين الاي شکست خورده درداشو بیشتر میکنه.. نمیتونم درد روي دردش بذارم. فرد هول و مشوش :گفت دنبال تو میگرده الا.. بلند شو. نيكول مشتاقانه گفت الا ..لطفا
نيكول مشتاقانه گفت: الا لطفا... تند دست به صورتم کشیدم و به زور قدرتم رو جمع کردم نفس عميقي کشيدم و بلند شدم که فرد اشفته و عصبي داد زد بست.. همین الان چشماشو بست. بي قرار و تند به جیمین خیره شدم.. چشماي قشنگش باز بسته شده بود.. دل شکسته و داغون دستمو به دیوار گرفتم. دکتر اومد بیرون. هر سه سریع رفتیم سمتش. دستاشو بلند کرد و گفت نگران نباشین.چیزی نیست..یه حمله کوچيك بود..خداروشکر حالش خوبه. اینکه بیدار شده هم خیلی خوبه... ولی تا فردا مزاحمش نشین تا استراحت کنه و رفت. داغون نگاهم رو روي جیمین بیحالم کشیدم و به زور نالیدم چی شده؟ چي به سرش اومده؟ حرف بزنین دارم خفه میشم.. تصادف کرده؟ فرد تلخ گفت نه. نيكول پردرد :گفت ریه هاش ریه هاش الا.. و بلند زد زیر گریه و صورتشو توی دستاش گرفت درمونده و داغون :گفتم ریه هاش چي؟جیمین چشه؟ عصبي و داغون گفتم چرا نمیگین به من؟ چی رو ازم پنهون میکنین؟ بس نیست؟ و داغون اشك ريختم.
- ۱.۷k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط