ناگهان زیر پای آکازا چیزی ظاهر شد چیزی شبیه یخ

ناگهان زیر پای آکازا چیزی ظاهر شد چیزی شبیه یخ ❄

😈آکازا: اگه شیطان نمیشی مجبورم بکشمت

شروع کردن به حمله کردن تانجیرو و اعضای سیرک تماشا میکردن
دود و آتیش قاتی شده بودن ناگهان آکازا پرید و در معلق ماندن گفت.

😈آکازا:هاشیرا های دیگه ایی که کشتم شعله نداشتن

با سرعتش استفاده کرد و حمله ور شد
رنگوکو گرداب آتش درست کرد و خنثی کرد
جنگیدن و جنگیدن
تانجیرو و اینوسکه و بقیه دیدن که رنگوکو یکی از چشاش نابود شده بود و خون میریخت
تانجیرو و اینوسکه با نگرانی نگاه میکردن

😈آکازا: شیطان ها میتونن زود خودشون درمان کنن پس بامن شیطان شو

رنگوکو بازم جواب منفی داد و با سرعت آتیش حمله کرد
همه شگفت زده شدن

🟣جکس:باحال ترین چیزی بود که تا حالا دیدم

دود و مه همه جا رو گرفته بود بعد از چند ثانیه مه ناپدید شد ...

نظراتون توی کامنتا بگید 🎀💖
قسمت چهارم فردا ظهر 😃🌷
ببخشید اگه دیر داستان فرستادم💝
دیدگاه ها (۴)

وقتی مه ناپدید شد آکازا به شکم رنگوکو ضربه زده بود و از کمر ...

ببخشید من چند وقتی نبودم دوبار میخواستم قسمت بعد بزارم ولی ن...

همه وارد جنگل شدن 🌲🎭گنگل:اینجا کجاست؟ 😰🟣جکس: بچه ها این جارو...

صبح زود در سیرک کین زود تر از همه بیدار شده بود رفت توی یه ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط