My daddy 😈🍷

My daddy 😈🍷
Part:⁷
جیمین:باورم نمیشه ا/ت تو
بغلش می‌کنه
ا/ت:جیمینا خفم کردی
جیمین:خیلی وقت بود ندیده بودمت
ا/ت:منمممم

جیمین:نگاهی مرمرز به بدن ا/ت
بیبی گرل نظرت در موردش چیه هوم؟!
ا/ت:یا جیمینا
جیمین:بدنت خیلی تحریکم می‌کنه
ا/ت:نظرت چیه امشبو ول کنی😁
جیمین:نوچ
ا/ت: تو رو خدا
جیمین:نوچچ
ا/ت:یادته وقتی بچه بودیم بهم چی میگفتی؟!
جیمین:کدومشون رو؟!(نگاه مرموز)
ا/ت: امم جیمین من یه عذرخواهی بهت بدهکارم
جیمین:عذرخواهی برای چی؟!
ا/ت:پدرم
جیمین:مهم نیست ا/ت
پدرت بدون اینکه بدونه تو رو به من داد(:
ا/ت: امم
جیمین:حتی فکر هدر دادن وقت رو نکن
ا/ت: (:
جیمین:دلم میخواد مثل قدیما بکنمت
ا/ت:یاا جیمینا درد داره
جیمین:بیبی تو قبلا هم تجربش کردی
ا/ت:جیمینا...

حرف ا/ت با کاری که جیمین کرد نصفه موند جیمین لب های نرمش رو روی لب های ا/ت گذاشت و آروم مک میزد و پیش می‌رفت
بعد چند دقیقه از هم جدا شدن و جیمین خمار به ا/ت نگاه میکرد و منتظر تصمیم ا/ت بود که میزاره رابطه داشته باشن یا نه

ا/ت:در موردش فکر میکردم و به نتیجه ای نرسیدم بهتره به عقلم اعتماد کنم

ا/ت:باشه بیا امشب رو باهم بسازیم
جیمین خوشحال به ا/ت نگاه میکرد جوری که شادی رو میشد تو نگاش دید




ادامه دارد خماریییی

شرط:³⁰ like
¹³⁰
دیدگاه ها (۳)

قفس سفید مخملی

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط