𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ¹³
"دست تهیونگ و سفت چسبید و باهم به سمت رستورانی که از قبل به میز رزرو کرده بودن حرکت کردن..."
+ممنون که آوردیم بیرون!
-خواهش میکنم کلوچه
+چرا هربار یه لقب جدید بهم میدی؟!
-شاید چون فقط یه تهیونگ کوچولو دارم
+اوهومـــ
"با خجالت گفت و سرش و پایین انداخت و مشغول وَر رفتن با انگشترش که همیشه توی انگشت اشاره اش بود شد"
-صبر کن ببینم ، الان تهیونگ کوچولو ازم خجالت کشید؟
+هی!
-آیگو...یه توله ببر اینجا خجالت کشیده
+بس کن...
-صورت قرمز شده اش و نگاه کن...
+جونگکوک!(خجالت)
-باشه باشه تسلیم!
"هردو خندیدن ، اون شب با خنده و لبخند گذشت...اما کی میدونه...همه قصه ها که شاد نیستن..."
+جونگکوک
-هوم؟
+من هیچ وقت این کلمه رو به کسی نگفتم...دوست دارم!
-ولی من برات آدم میکشم توله
...
" صبح زود بیدار شد و بعد از کار های لازم روی صندلی نشست تا صبحانه اش و بخوره ، امروز امتحان زبان داشت...تمام دیروز و مشغول خوش گذرونی با جونگکوک بود و پاک یادش رفته بود"
+آه...لعنتی چطور یادم رفت؟
-چیشده توله؟
+امروز امتحان زبان دارم...و حتی یک کلمه هم نخوندم!
-توی کلاس سعی کن بخونی و نمره خوبی بگیری
+سعی میکنم...
-ولی ، اگه بد شد هم موردی نیست واسه امتحان بعدی تلاش کن!(دانلود یک عدد جئون جونگکوک)
" تهیونگ لبخند مستطیلی مخصوص خودش و زد و بعد خوردن آخرین لقمه و آب پرتقالی مه جونگکوک مجبورش میکرد هر روز بخوره ، به دانشگاه رفت"
...
×سلام ته
+سلام جیمین
×قرار دیشب چطور بود؟!
+خوب بود...
×هوم بجنب بریم الانه که زنگ بخوره..
+بریم
"رفتن روی صندلی هاشون نشستند و منتظر استاد زبان شدند ، بعد از ده دقیقه تاخیر استاد زبان یعنی ، کیم نامجون وارد کلاس شد"
≠بابت تاخیر عذر میخوام ، دفتر هاتون و باز کنید واسم کاری پیش اومده نمیتونم امتحان بگیرم(خرشانس واقعی:کیم تهیونگ)
"بچه ها خوشحال شدن و نامجون هم مشغول درس دادن شد ، حدود ده دقیقه گذشته بود که برادر بزرگتر جیمین در کلاس و زد"
≠بفرمایید داخل
"پسر مو مشکی آروم در و باز کرد و دقیقا همونجا نامجون حس کرد دنیاش فرو ریخت..."
≈ببخشید مزاحم درس دادنتون شدم ، جیمین دفترش و جا گذاشته بود
×ممنون جین هیونگ
≈خواهش بچه ولی دیگه جا نذار کلی کار داشتم
×ببخشید هیونگ...
"جین موهای قهوه ای بردار کوچکترش و بهم ریخت و با یه عذر خواهی کوچیک از اونجا خارج شد"
≠ا..ادامه درس
...
«شرکت جونگکوک»
" دختری که اسمش سِنا بود پرونده و قهوه ای برای جونگکوک برد"
# اینم قهوه اتون آقای جىٔون
-ممنون
" بعد از خوردن قهوه احساس گرمای شدید میکرد ، عرق از پیشونی اش میچکید و صورتش قرمز شده بود ، اون حسابی تحریک شده بود!"
-فا.ک تو این قهوه ی لعنتی چی ریخته شده؟!!!
" لحظه ای بعد سِنا روی پاش نشست و شروع کرد با عشوه حرف زدن"
# چرا صورتتون قرمز شده آقای جىٔون؟!
-از رو پام بلند شو عوضی من جفت دارم!
# یکم خوش میگذرونیم...بعدش من میرم
"نیاز داشت خالی بشه...پس...چرا که نه؟!...آروم دختر و روی میز گذاشت و شروع کرد به درآوردن لبا.سش"
~~~
از الان من و نکشید و ادامه داستان و ببنید✔️
شرایط↓
لایک:۱۵۰
کامنت:۱۵۰
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
part: ¹³
"دست تهیونگ و سفت چسبید و باهم به سمت رستورانی که از قبل به میز رزرو کرده بودن حرکت کردن..."
+ممنون که آوردیم بیرون!
-خواهش میکنم کلوچه
+چرا هربار یه لقب جدید بهم میدی؟!
-شاید چون فقط یه تهیونگ کوچولو دارم
+اوهومـــ
"با خجالت گفت و سرش و پایین انداخت و مشغول وَر رفتن با انگشترش که همیشه توی انگشت اشاره اش بود شد"
-صبر کن ببینم ، الان تهیونگ کوچولو ازم خجالت کشید؟
+هی!
-آیگو...یه توله ببر اینجا خجالت کشیده
+بس کن...
-صورت قرمز شده اش و نگاه کن...
+جونگکوک!(خجالت)
-باشه باشه تسلیم!
"هردو خندیدن ، اون شب با خنده و لبخند گذشت...اما کی میدونه...همه قصه ها که شاد نیستن..."
+جونگکوک
-هوم؟
+من هیچ وقت این کلمه رو به کسی نگفتم...دوست دارم!
-ولی من برات آدم میکشم توله
...
" صبح زود بیدار شد و بعد از کار های لازم روی صندلی نشست تا صبحانه اش و بخوره ، امروز امتحان زبان داشت...تمام دیروز و مشغول خوش گذرونی با جونگکوک بود و پاک یادش رفته بود"
+آه...لعنتی چطور یادم رفت؟
-چیشده توله؟
+امروز امتحان زبان دارم...و حتی یک کلمه هم نخوندم!
-توی کلاس سعی کن بخونی و نمره خوبی بگیری
+سعی میکنم...
-ولی ، اگه بد شد هم موردی نیست واسه امتحان بعدی تلاش کن!(دانلود یک عدد جئون جونگکوک)
" تهیونگ لبخند مستطیلی مخصوص خودش و زد و بعد خوردن آخرین لقمه و آب پرتقالی مه جونگکوک مجبورش میکرد هر روز بخوره ، به دانشگاه رفت"
...
×سلام ته
+سلام جیمین
×قرار دیشب چطور بود؟!
+خوب بود...
×هوم بجنب بریم الانه که زنگ بخوره..
+بریم
"رفتن روی صندلی هاشون نشستند و منتظر استاد زبان شدند ، بعد از ده دقیقه تاخیر استاد زبان یعنی ، کیم نامجون وارد کلاس شد"
≠بابت تاخیر عذر میخوام ، دفتر هاتون و باز کنید واسم کاری پیش اومده نمیتونم امتحان بگیرم(خرشانس واقعی:کیم تهیونگ)
"بچه ها خوشحال شدن و نامجون هم مشغول درس دادن شد ، حدود ده دقیقه گذشته بود که برادر بزرگتر جیمین در کلاس و زد"
≠بفرمایید داخل
"پسر مو مشکی آروم در و باز کرد و دقیقا همونجا نامجون حس کرد دنیاش فرو ریخت..."
≈ببخشید مزاحم درس دادنتون شدم ، جیمین دفترش و جا گذاشته بود
×ممنون جین هیونگ
≈خواهش بچه ولی دیگه جا نذار کلی کار داشتم
×ببخشید هیونگ...
"جین موهای قهوه ای بردار کوچکترش و بهم ریخت و با یه عذر خواهی کوچیک از اونجا خارج شد"
≠ا..ادامه درس
...
«شرکت جونگکوک»
" دختری که اسمش سِنا بود پرونده و قهوه ای برای جونگکوک برد"
# اینم قهوه اتون آقای جىٔون
-ممنون
" بعد از خوردن قهوه احساس گرمای شدید میکرد ، عرق از پیشونی اش میچکید و صورتش قرمز شده بود ، اون حسابی تحریک شده بود!"
-فا.ک تو این قهوه ی لعنتی چی ریخته شده؟!!!
" لحظه ای بعد سِنا روی پاش نشست و شروع کرد با عشوه حرف زدن"
# چرا صورتتون قرمز شده آقای جىٔون؟!
-از رو پام بلند شو عوضی من جفت دارم!
# یکم خوش میگذرونیم...بعدش من میرم
"نیاز داشت خالی بشه...پس...چرا که نه؟!...آروم دختر و روی میز گذاشت و شروع کرد به درآوردن لبا.سش"
~~~
از الان من و نکشید و ادامه داستان و ببنید✔️
شرایط↓
لایک:۱۵۰
کامنت:۱۵۰
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
- ۶.۴k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط