نیمه شب از قلبم پرسیدم: چرا اندکی خواب هم به چشمان من نمی

نیمه شب از قلبم پرسیدم: چرا اندکی خواب هم به چشمان من نمی آید؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفت: چون بعدازظهر مثل خر خوابیدی!
الکی هم ادای عاشقارو درنیار!
واقعا از قلبم انتظار نداشتم
دیدگاه ها (۵)

یادت میاد؟؟؟؟وقتی کوچیک بودیمتلویزیونبا شام سبکبا پنکه شماره...

خیلی جالبه (inlove)(inlove)http://www.taghvim.com/norooz.htm...

سه تا ادم هالو اسراییلی تو بیابون گم شده بودند یکیشون نقشه ر...

تمام آرزوم این بود که یه روز در برابرم می ایستی...و آهسته و ...

رفتی و من هنوز هر شب قبل از خواب، یه بار اسمت را زیر لب می‌گ...

~🐿️💬 | صحبت‌های پایانی هوسوک در چهارمین کنسرت لس‌آنج*لسهوسوک...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p2اون نمی‌دونست...بعضی خواب‌ها، فقط خواب ...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 13+اون دختره که اسمش کلارا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط