شام غریبی و تک و تنها شدن رسید

شام غریبی و تک و تنها شدن رسید

هفت آسمان به سینه مولا محن رسید

میگفت قطره قطره اشکش چرا چرا

رفتن رسید بر تو و ماندن به من رسید

با گریه کار غسل شبانه شروع شد

با گریه آستین همه بر دهن رسید

آرام و بی صدا چقدر لطمه میزدند

تا روی سنگ غسل غریبی بدن رسید

می خواست تا که فاطمه را رو نما کند

فریاد های ناله و آه از حسن رسید

بیهوش شد حسن به گمانم که باز هم

بر خاطرات کوچه و سیلی زدن رسید

مانند باغ لاله شده سنگ غسل او

از بس که لاله لاله گل از پیرهن رسید

آثار شعله ها نفسش را بریده بود

هر چه سرش رسید از آن سوختن رسید

اسفند روی آتش غم بود دختری

تا جامه بهشتی مادر کفن رسید

هنگام پر کشیدن تابوت فاطمه

تشییع جسم پرپر هر چار تن رسید
دیدگاه ها (۲)

شب دراز است، تو گویی که فقط شب ماندهفاطمه رفته از این خانه و...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمسَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی ...

در کوچه ای شد راه بندان گریه کردمبا روضه زهرا فراوان گریه کر...

حضرت زهرا(س)-روز شهادتخانه بود و اشک بود و آه بوداشک زهرا با...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

از لحظه ی جدایی دیگر سخن نمی گفتفهمیده بودم اما چیزی به من ن...

از لحظه ی جدایی دیگر سخن نمی گفتفهمیده بودم اما چیزی به من ن...

از لحظه ی جدایی دیگر سخن نمی گفتفهمیده بودم اما چیزی به من ن...

بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه رااز گلوی بغض هایم باز کردم گر...

بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را بسم رب الفاطمه آغاز کردم گ...

ورود به محرم ♦ ️بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را♦ ️از گلوی ب...

*▪ استقبال_ازماه_محرم ▪ *▪ بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را▫...

🏴هرگزازیادعلے‌ضربٺ‌سیـلے‌نرود▪️ جمعیت در کوچه‌های اطراف خانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط