از کنارم رد شدی بی‌اعتنا، نشناختی

از کنارم رد شدی بی‌اعتنا، نشناختی
چشم در چشمم شدی اما مرا نشناختی
در تمام خاله ‌بازی‌های عهد کودکی
همسرت بودم همیشه ، بی ‌وفا نشناختی؟
لیله ‌باز کوچه‌ ی مجنون صفت‌ها، فکر کن
جنب مسجد، خانه‌ ی آجرنما، نشناختی؟
دختر همسایه ، یاد جرزنی هایت به خیر
این منم تک ‌تاز گرگم‌ برهوا، نشناختی؟
اسم من آقاست ، اما سال‌ها پیش این نبود
ماه بانو یادت آمد؟ مشتبا! نشناختی؟
کیست این مرد نگهبانت که چشمش بر من است
آه ، آری تازه فهمیدم چرا نشناختی





مجتبی سپید
دیدگاه ها (۴)

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

کم دعا کن که مـرا از سر تو وا بکند او خودش خواست تو را در دل...

تو که مجنون نشدی تا بشوم لیلا منروز و شب غرق سخن با همگان، ا...

خدا نقاشی‌ات کرد و به دیوار تماشا زدخدا رنگ تو را روی تمام د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط