نخند جانم ،نخند
نخند جانم ،نخند
آدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشکند ...
تو نخند ، میترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند ...
عکاس ها لبخندت را ثبت کنند ...
شاعرها از لبخندت غزل بگویند ، نویسنده ها کتابت کنند ...
بعد منه دست و پا شکسته چطور با یک شهر رو به رو شوم؟
رحم کن، یواشکی بخند ،فقط برای من ...
| ستایش قاسمی |
آدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشکند ...
تو نخند ، میترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند ...
عکاس ها لبخندت را ثبت کنند ...
شاعرها از لبخندت غزل بگویند ، نویسنده ها کتابت کنند ...
بعد منه دست و پا شکسته چطور با یک شهر رو به رو شوم؟
رحم کن، یواشکی بخند ،فقط برای من ...
| ستایش قاسمی |
- ۹۳۲
- ۱۶ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط