نخند جانم ،نخند

نخند جانم ،نخند

آدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشکند ...

تو نخند ، میترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند ...

عکاس ها لبخندت را ثبت کنند ...

شاعرها از لبخندت غزل بگویند ، نویسنده ها کتابت کنند ...

بعد منه دست و پا شکسته چطور با یک شهر رو به رو شوم؟

رحم کن، یواشکی بخند ،فقط برای من ...


| ستایش قاسمی |
دیدگاه ها (۱)

-سلام کارتن خالی دارین؟+برو اون پشت یه چنتایی هست ببین کارتو...

صبحانه را میتوان با دِسِرِ عاشقانه های شیرین میل کرد... وقت...

معامله ای پایاپای یکی تو یکی من یکی من یکی تو نمی‌بخشمت...

این ها همه کم لطفیِ دنیاست عزیز... این شهر مرا با تو نمی خو...

- روشنایی تاریکمن همیشه فکر می‌کردم سفید بودن، یعنی دور موند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط