●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۳●•

●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۳●•

_شرلوک هلمز_
چند دقیقه‌ای گذشته بود. چشم‌هام رو بسته بودم، اما خوابم نمی‌برد. سکوت اتاق تقریباً کامل بود و فقط صدای نفس‌های آروم ویلیام شنیده می‌شد. تا اینکه صدای جابه‌جا شدنش باعث شد چشم‌هام رو باز کنم.
ویلیام کمی تکون خورد، ابروهاش رو درهم کشید و بالاخره چشم‌هاش رو باز کرد. چند ثانیه طول کشید تا نگاهش واضح بشه.
- ویلیام: ...شرلوک؟
- شرلوک: بالاخره.
ویلیام پلک زد و نگاهی به اطراف انداخت، بعد سرش رو از روی میز بلند کرد.
- ویلیام: چند وقته بیداری؟
- شرلوک: به اندازه‌ای که بفهمم تو قصد نداری به این زودی‌ها بیدار شی.
چند لحظه دستش رو روی صورتش کشید و بعد موهاش رو مرتب کرد. نگاهم ناخودآگاه روی همون قسمت از موهاش موند. موهاش. همون قسمتی که چند دقیقه پیش خودم کنار زده بودم. نگاهم رو سریع گرفتم.
- ویلیام: ساعت چنده؟
- شرلوک: نزدیک ظهر.
ویلیام نگاهی به ساعت انداخت.
- ویلیام: جدی؟
-‌ شرلوک: نه، شوخی کردم. البته معلومه که جدیه.
ویلیام آه کوتاهی کشید و از جاش بلند شد. همین که ایستاد، برای کسری از ثانیه تعادلش به‌هم خورد. دستم رو جلو بردم و مچش رو گرفتم. ویلیام سریع خودش رو صاف کرد.
- ویلیام: چیزی نبود.
دستم رو رها کردم و با دقت نگاهش کردم.
- شرلوک: البته.
- ویلیام: واقعاً چیزی نبود.
- شرلوک: پس حتماً زمین یه‌دفعه تصمیم گرفته کج بشه.
- ویلیام: احتمالاً.
- شرلوک: تو خسته‌ای.
- ویلیام: نیستم.
جوابش اونقدری سریع بود که تقریباً خندم گرفت.
-‌ شرلوک: حتی یک ثانیه هم فکر نکردی.
- ویلیام: چون جوابش مشخصه.
- شرلوک: دیشب چند ساعت خوابیدی؟
- ویلیام: به اندازه کافی.
- شرلوک: یعنی کم.
- ویلیام: یعنی کافی.
- شرلوک: ویلیام.
- ویلیام: شرلوک.
چند ثانیه به هم نگاه کردیم، نگاهم دوباره روی صورتش افتاد. چند تار مو دوباره روی پیشونیش افتاده بود. بی‌اختیار دستم کمی بالا اومد. اما این بار قبل از اینکه بهش دست بزنم، متوقف شدم. نه. یک بار کافی بود. دستم رو پایین آوردم. ویلیام که ظاهراً متوجه حرکتم شده بود، سرش رو کمی کج کرد.
- ویلیام: چی شد؟
- شرلوک: هیچی.
- ویلیام: مطمئنی؟
- شرلوک: موهات دوباره ریخته بود روی صورتت.
ویلیام دست برد سمت موهاش.
- ویلیام: این؟
- شرلوک: آره.
ویلیام مرتبش کرد.
- ویلیام: بهتر شد؟
- شرلوک: ...نه.
- ویلیام: پس خودت درستش کن.
چشم‌هام کمی بازتر شد.
- شرلوک: چی؟
- ویلیام خیلی خونسرد دوباره نشست روی صندلی کنارم.
- ویلیام: هیچی.
لبخندش رو دیدم، اخم کردم.
- شرلوک: خیلی پررو شدی.
- ویلیام: تقصیر خودته.
- شرلوک: چطور؟
- ویلیام: خودت عادتش دادی.
چند ثانیه ساکت موندم، بعد لبخند زدم.
- شرلوک: شاید باید دوباره اذیتت کنم تا یادت بیاد با کی طرفی.
ویلیام خونسرد جواب داد:
- ویلیام: امتحان کن.
لبخندم بیشتر شد.
- شرلوک: با کمال میل.
... ... ... ... ... ... ... ...

لایک و کامنت فراموش نشه!!
دیدگاه ها (۲)

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۴●•_شرلوک هلمز_لبخندم هنوز رو...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۲●•_شرلوک هلمز_سرم رو یه کم ت...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت - 𝆏۱۱●•_شرلوک هلمز_هنوز همون‌جا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط