Dark life

Dark life...
P12)
ویو تهیونگ:
؛ وقتی ات دستشو برید ، دستمو به سمت دستمال کاغذی بردم ولی جونگ کوک سریعتر من یدونه گرف و دور انگشت ضریف ات پیچوند..عجیبه جونگ کوک به این راحتیا تغییر نمیکنه ولی اون دختر تونست؟هه مسخره‌اس..نگاهمو از اونا گرفتم و بعدش فکری به ذهنم رسید بشقاب جلو ات رو بردو استیکشو تیکه تیکه کردم گذاشتم جلوش جونگ کوک ، ات ، مادر ات و پدرم با شک بهم نگاه میکردن غافل از نگاهاشون شدم به سمت غذای خودم رفتم و تیکه ای تو حلقم انداختم نرم بود طعم دهنده خوبی بود

ویو ات:
+ بعد از اینکه جینا انگشتمو باند پیچی کرد تهیونگ به طور غیر طبیعی بشقابمو از جلوم برد و استیک رو تیکه تیکه کرد همه نگاها به اون بود ناخودآگاه لبخند زدم که باعث شد گوشه چشمم کمی چروک بشه اون پسر واقعا بهتر از برادرشه آه..لعنتی ات به خودت بیا چیمیگی ..تهیونگ بشقابمو گذاشت جلوم و با یه لبخند و سر تکان دهی که نشونه تشکر بود دادم...همگی تا اخر شام ساکت بودند صدایی جز ضربات چاقو و چنگال به ظروف نبود وقتی همگی فذامون رو تموم کردیم جینا اونارو جمع کرد و منم یه کمک ریزی به جنا دادم ظرفا کم بود ولی خب...
بعد از جمع کردن ظرفا قهوه درست کردم و برای همگی بردم همه روی کاناپه اتاق نشیمن بودند سینی رو جلو همه گرفتم و به همه یه کاپ قهوه دادم از حالت چهرشون انگار مزه خوبی داشت پس منم روی کاناپه نشستم و یه جرعه نوشیدم از حق نگذریم مزه خوبی میداد...

ویو جونگ کوک:
- بعد شام ات برامون قهوه اورد مزه خوبی میداد ..همه اتاق نشیمن بودیم و سکوت سنگینی فرا گرفته بود ..ات بین منو تهیونگ بود موهاش جلو ریخته بودن و انگار اذیتش میکردن دستمو جلو بردم و تار مویی رو پشت گوشش انداختم بلافاصله گونه‌هاش گل انداخت..تا این حرکتو کردم همه با شوک بهم نگا میکردن..من که نبوسیدمش چرا اینجوری نگا میکنین لعنتیا..به حرف دراومدم و گفتم...
- موهاش..داشتن اذیتش میکردن..
بعد من ات به صدا در اومد و یه تشکری همراه با لبخند به من زد و گفت..
+ متشکرم جونگ کوک
- کاری نکردم
+ بازم ممنون..
سر تکون دادم و ادامه قهومو نوشیدم..
از نوشته های سانها..
دیدگاه ها (۰)

Dark life..P)13ویو مادر ات:× اون پسرا چشون شده‌..چرا اینجوری...

Dark life...P)14ویو تهیونگ:؛ فکری به ذهنم رسید چی بهتر از با...

Dark life..P11)ویو ات:بیدار شدم. ساعت 6:44دقیقه بود‌. سریعا ...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌FUCK ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

part20 عشق پنهان《ویو ات》دیگه کامل حاضر شدم 《ویو جونگ کوک》کت ...

شب تولدم پارت12ات: نمیدونم نمیدونم نمیدونم (داد و گریه) جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط