رمان عشق من واقعیه
رمان عشق من واقعیه
شیرکاکائو | part 51
گوشی رو در دست گرفت و بدون وقفه شماره جیمین رو گرفت
بعد خوردن چند بوق حواب داد
× بلههه
- جیمین شییی
× چته ؟
- اِممم خوبی ؟
× کارتو بگو
- قهری ؟
× جونگ کوکا حوصله ندارم زرت رو میزنی یا قطع کنم ؟
- نه نه غلط کردم میگم
× خب
- میگم از یونا خبر داری ؟
× چطور ؟
- همینطوری
× تازه از بیرون اومده خوابه
- اها الان خونه توعه؟
× اوهوم
- میشه نهگش داری باید ببینمش یه سری حرف باهاش دارم
× عاممم باووشهه
سریع تلفن رو قطع کرد بدون وقته در کمدش رو باز کرد و یه هودی مشکی با یک شلوار بگ مشکی پوشید و به سمت در خروجی راهی شد
...............
اونطرف نیلا با صدای آلارم گوشی از خواب ناز پرید
به زور چشمانش رو باز کرد
خسته بود و حال نداشت از جای گرم و نرمش بلند بشه ..
دلش شیرکاکائو میخواست
یاد حرف چند شب پیش جونگ کوک افتاد که گفته بود از این به بعد هر وقت شیرکاکائو خواست بهش بگه تا واسش بیاره
میدونست جونگ کوک توی خونه کلی شیرکاکائو و شیر موز داره...
ولی جاشون رو بلد نبود
شاید روبهرویی با جونگ کوک اونقدرام بد نباشه
نمیتونست جلوی هوسش رو بگیره و بی اختیار به سمت بیرون از اتاقش پا تند کرد
به محض اینکه از در خارج شد با جونگ کوک رو به رو شد ...
اینطور که ظاهرش نشون میداد میخواد بره بیرون
و مثل اینکه خیلی عجله داره
- عه سلام
+ سلام ... میگم جایی میری
- اره میرم خونه جیمین کاری نداری
+ نه فقط ... هیچی ولش برو
- چی شده بگو
سرش رو گرفته بود پایین و با نا امیدی جواب داد
+ نه هیچی عجله داری وقتت رو نمیگیرم
- نیلا منو نگاه کن
سرش رو بالا اورد
+ هوم
- چیه بگو
امید به چهرش برگشت و کمی با ناز و خجالت
که لحنی بانمک ساخته بود گفت
+ عاممم خب ... شیرکاکائو داری ؟
جونگ کوک از شیرینی لحن نیلا خنده ای روی لبش نشست ...
- دنبالم بیا
نیلا مانند بچه ای پشت سرش راه افتاد و پله هارو تا اتاق جونگ کوک طی کردند ..
به اتاقش که رسیدن جونگ کوک به سمت یخچال کمد مانندی رفت و روبه نیلا گفت ...
- از این به بعد اگه شیرکاکائو یا هرچیز دیگه ای خواستی بیا از تو این یخچال بردار ...
و بعد بطری شیرکاکائو بزرگی رو از یخچال درآورد و به سمت نیلا گرفت ..
و بعد از اینکه نیلا شیرکاکائو رو از دستش گرفت و تشکری کرد جونگ کوک گفت
- خب دیگه من برم چیزی هم اگر نیاز داشتی واسم اساماس کن بای
+ بای
بعد از رفتن کوک نیلا تصمیم گرفت به سمت اتاق خودش بره بعد از خوردن شیرکاکائو یه دست دیگه هم بخوابه
در شیر کاکائو رو باز کرد و سر کشید
با کمال تعجب تمام شیرکاکائو داخل اون بطری بزرگ رو سر کشیده بود
خودش هم تعجب کرده بود ..
یعنی انقدر هلاکِ شیرکاکائو بود ؟
اگه گفتید تو این پارت چند بار اسم شیرکاکائو اومده 😁
شیرکاکائو | part 51
گوشی رو در دست گرفت و بدون وقفه شماره جیمین رو گرفت
بعد خوردن چند بوق حواب داد
× بلههه
- جیمین شییی
× چته ؟
- اِممم خوبی ؟
× کارتو بگو
- قهری ؟
× جونگ کوکا حوصله ندارم زرت رو میزنی یا قطع کنم ؟
- نه نه غلط کردم میگم
× خب
- میگم از یونا خبر داری ؟
× چطور ؟
- همینطوری
× تازه از بیرون اومده خوابه
- اها الان خونه توعه؟
× اوهوم
- میشه نهگش داری باید ببینمش یه سری حرف باهاش دارم
× عاممم باووشهه
سریع تلفن رو قطع کرد بدون وقته در کمدش رو باز کرد و یه هودی مشکی با یک شلوار بگ مشکی پوشید و به سمت در خروجی راهی شد
...............
اونطرف نیلا با صدای آلارم گوشی از خواب ناز پرید
به زور چشمانش رو باز کرد
خسته بود و حال نداشت از جای گرم و نرمش بلند بشه ..
دلش شیرکاکائو میخواست
یاد حرف چند شب پیش جونگ کوک افتاد که گفته بود از این به بعد هر وقت شیرکاکائو خواست بهش بگه تا واسش بیاره
میدونست جونگ کوک توی خونه کلی شیرکاکائو و شیر موز داره...
ولی جاشون رو بلد نبود
شاید روبهرویی با جونگ کوک اونقدرام بد نباشه
نمیتونست جلوی هوسش رو بگیره و بی اختیار به سمت بیرون از اتاقش پا تند کرد
به محض اینکه از در خارج شد با جونگ کوک رو به رو شد ...
اینطور که ظاهرش نشون میداد میخواد بره بیرون
و مثل اینکه خیلی عجله داره
- عه سلام
+ سلام ... میگم جایی میری
- اره میرم خونه جیمین کاری نداری
+ نه فقط ... هیچی ولش برو
- چی شده بگو
سرش رو گرفته بود پایین و با نا امیدی جواب داد
+ نه هیچی عجله داری وقتت رو نمیگیرم
- نیلا منو نگاه کن
سرش رو بالا اورد
+ هوم
- چیه بگو
امید به چهرش برگشت و کمی با ناز و خجالت
که لحنی بانمک ساخته بود گفت
+ عاممم خب ... شیرکاکائو داری ؟
جونگ کوک از شیرینی لحن نیلا خنده ای روی لبش نشست ...
- دنبالم بیا
نیلا مانند بچه ای پشت سرش راه افتاد و پله هارو تا اتاق جونگ کوک طی کردند ..
به اتاقش که رسیدن جونگ کوک به سمت یخچال کمد مانندی رفت و روبه نیلا گفت ...
- از این به بعد اگه شیرکاکائو یا هرچیز دیگه ای خواستی بیا از تو این یخچال بردار ...
و بعد بطری شیرکاکائو بزرگی رو از یخچال درآورد و به سمت نیلا گرفت ..
و بعد از اینکه نیلا شیرکاکائو رو از دستش گرفت و تشکری کرد جونگ کوک گفت
- خب دیگه من برم چیزی هم اگر نیاز داشتی واسم اساماس کن بای
+ بای
بعد از رفتن کوک نیلا تصمیم گرفت به سمت اتاق خودش بره بعد از خوردن شیرکاکائو یه دست دیگه هم بخوابه
در شیر کاکائو رو باز کرد و سر کشید
با کمال تعجب تمام شیرکاکائو داخل اون بطری بزرگ رو سر کشیده بود
خودش هم تعجب کرده بود ..
یعنی انقدر هلاکِ شیرکاکائو بود ؟
اگه گفتید تو این پارت چند بار اسم شیرکاکائو اومده 😁
- ۱.۰k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط