Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۰۵
جیمین جدی به دنبال مادرش رفت هویون پشته سر نایون صداش زد : حالم خوبه ممنون که نگران شدی .... بعد تک خنده ای کرد یه سول کنارش نشست و دستش را گرفت با نگرانی لب زد: دیشب کجا بودی خیلی ترسیدم اتفاقی براتون افتاده باشه
هویون موهایش را از جلوی چشم هایش عقب فرستاد و بیحوصله نگاهش کرد : بیمارستان خوردم زمین و پام یکم زخمی شد
یون : بیشتر مراقب باش من میرم به اجوما بگم برات یه چیزی درست کنه
هویون با گنگی نگاهش کرد : مرسی خاله جون
یون سریع از اتاق خارج شد و درب را پشته سرش بست یه سول مهربان نگاهش کرد : دیشب کجا بودین عزیزم
هویون با کشیدن نفس عمیقی سرش را تکیه تاجه تخت کرد : پس که گول نخوری باشه میگم توی جشن یا جیمی دعوا کردم بعدش توی برفا گم شدم
و خوردم زمین تا اینکه اون عوضی پیدام کرد و رفتیم هتل
یه سول با نگاه ناراحت کننده ای نجوا کرد : چطور شد که رابطه اون انقدر خراب شد از کی اینجوری شدین دیگه مثله قبل نمیخندی چرا هویون عزیزم بهم بگو
هویون غمگین پایین نگاه کرد قلبش ناراحت بود هیچ خنده ای بر لبانش نمی آمد خسته از زندگی و آدم هایش با صدای که از تحه حنجره اش می آمد لب زد : اما فقط اون میتونست منو به این خنده ها برگردونه ... چون اون ترحم کردن رو بلد نبود .. دل سوزندن رو بلد نبود فقط کاری میکرد که کنارش خودت باشی بیشتر حرفات رو گوش میکرد تا حرف بزنه یا نصیحتت کنه یا به جای اینکه کلی شعار های مسخره بگه که دنیا خوبه یا بده دنیا رو از دید تو من میدید اون از دوربین من به دنیا نگاه میکرد
حتا یه روز نگفت حرفات اشتباه برعکس دست میذاشت روی دستام و از دوربین من به دنیا نگاه میکرد و میگفت حق با توعه
اما اون رفت و هیچوقت دیگه برنگشت
یه سول ناراحت به بغض کردنش نگاه کرد هرکس اون دختر را از دور میدید میگفت هیچوقت درد نمیکشه اما اون خدای درد کشیدن بود
یه سول آروم دستی روی شانه اش گذاشت آروم گفت : لطفاً ناراحت نباش حتما دلیلی داره به سپارش به دست زمان
هویون تنها سری تکان داد نمیخواست بازم گریه درب زده شد نمیخواست جیمین باشه و ببینتش حتا فقط چند روز اما با دیدن جونگ کوک در چهار چوب درب لبخند تلخی زد،
جیمین جدی به دنبال مادرش رفت هویون پشته سر نایون صداش زد : حالم خوبه ممنون که نگران شدی .... بعد تک خنده ای کرد یه سول کنارش نشست و دستش را گرفت با نگرانی لب زد: دیشب کجا بودی خیلی ترسیدم اتفاقی براتون افتاده باشه
هویون موهایش را از جلوی چشم هایش عقب فرستاد و بیحوصله نگاهش کرد : بیمارستان خوردم زمین و پام یکم زخمی شد
یون : بیشتر مراقب باش من میرم به اجوما بگم برات یه چیزی درست کنه
هویون با گنگی نگاهش کرد : مرسی خاله جون
یون سریع از اتاق خارج شد و درب را پشته سرش بست یه سول مهربان نگاهش کرد : دیشب کجا بودین عزیزم
هویون با کشیدن نفس عمیقی سرش را تکیه تاجه تخت کرد : پس که گول نخوری باشه میگم توی جشن یا جیمی دعوا کردم بعدش توی برفا گم شدم
و خوردم زمین تا اینکه اون عوضی پیدام کرد و رفتیم هتل
یه سول با نگاه ناراحت کننده ای نجوا کرد : چطور شد که رابطه اون انقدر خراب شد از کی اینجوری شدین دیگه مثله قبل نمیخندی چرا هویون عزیزم بهم بگو
هویون غمگین پایین نگاه کرد قلبش ناراحت بود هیچ خنده ای بر لبانش نمی آمد خسته از زندگی و آدم هایش با صدای که از تحه حنجره اش می آمد لب زد : اما فقط اون میتونست منو به این خنده ها برگردونه ... چون اون ترحم کردن رو بلد نبود .. دل سوزندن رو بلد نبود فقط کاری میکرد که کنارش خودت باشی بیشتر حرفات رو گوش میکرد تا حرف بزنه یا نصیحتت کنه یا به جای اینکه کلی شعار های مسخره بگه که دنیا خوبه یا بده دنیا رو از دید تو من میدید اون از دوربین من به دنیا نگاه میکرد
حتا یه روز نگفت حرفات اشتباه برعکس دست میذاشت روی دستام و از دوربین من به دنیا نگاه میکرد و میگفت حق با توعه
اما اون رفت و هیچوقت دیگه برنگشت
یه سول ناراحت به بغض کردنش نگاه کرد هرکس اون دختر را از دور میدید میگفت هیچوقت درد نمیکشه اما اون خدای درد کشیدن بود
یه سول آروم دستی روی شانه اش گذاشت آروم گفت : لطفاً ناراحت نباش حتما دلیلی داره به سپارش به دست زمان
هویون تنها سری تکان داد نمیخواست بازم گریه درب زده شد نمیخواست جیمین باشه و ببینتش حتا فقط چند روز اما با دیدن جونگ کوک در چهار چوب درب لبخند تلخی زد،
- ۱.۱k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط