تمام این فاصله‌ها

تمام این فاصله‌ها
تمام این تنهایی‌ها
تمام نداشتن‌هایت
ای کاش،خوابی بودند 
شبیه خواب دم صبح

می‌آمدی
با دستانِ شبیه اطلسی‌ات
بیدارم می‌کردی
می‌گفتی:
جانِ دلم، صبح شده است
و من به بهانه‌ی
رهانیدنم از خوابی سخت
در آغوش می‌کشیدمت ...

اما حیف، تو نیستی
و من به واقعی‌ترین شکلِ ممکن
اسیر کابوسِ نداشتن‌ات شده‌ام!
دیدگاه ها (۱)

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

رویاهایم با تو کم نیست.. تویی که بامنی در سرزمین همیشه سبز خ...

ای #عشق ، دل دوباره غبار هوس گرفتاز من گلایه کرد و تو را داد...

....

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

چند پارتی تهیونگ

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

حتماً! ادامه داستان رو از جایی که لیسا از کما بیدار شده و آت...

PT/4 ات با ترید سرشو تکون...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

contract 🍷#contract 𝑃𝑇 2ویو هویج: پدر دست دخترکش رو به دستای...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط