تا مگر یک نفسم،

تا مگر یک نفسم،
بويِ تو آرد دمِ صبح،
همه شب منتظرِ مرغِ سحرخوان بودم..

#سعدی
دیدگاه ها (۲)

صبح ، خورشيد آمد ؛دفتر مشق شبم را خط زد ...میروم دفتر پاک نو...

💭دوست دارمش مثل دانه ای که نور را یا پرنده ای که اوج را#فروغ...

يک صبحِ زود يک صبحِ قشنگ خواهيم رفت همان طرف‌های دورِ آشنا خ...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این تن بیما...

منتظر بودم شب سوم بیاد... #حضرت_رقیه#کربلایی_محمد_اسداللهی

‏ تا آفتاب می‌رود و صبح می‌دمدعاید به خیر باد صباح و مسای تو...

بچه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط