گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر

گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی میکشم از پنجره سر

اندوه که خورشید شدی تنگ غروب

افسوس که مهتاب شدی وقت سحر

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۳)

من و این کوچه ی بن بست تو را کم داریم ترسم آن لحظه بیایی که ...

مطلب ما بی دلان؛از چشم بستن خواب نیست !در به روی "آرزوی "خام...

پنهان شده در تمام ذراتپیدا تر از این شدن چگونه ؟#فاضل_نظری

در جنبش اندرآور زلف عبرفشان رادر رقص اندرآور جان‌های صوفیان ...

صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمدچو زرکوبست آن دلبر رخ...

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط