لبِ پنجــره

لبِ پنجــره
میزِ صبحانه ی تک نفره ی من است ؛

هر صبح
با تکّـه ای خاطرات
وَ یک فنجان چایِ تلخ
که با اشک هایم
کم رنگ و کم رنگ ترمی شود،

تا آخـر شب
یک دلِ سیــر، یادت می کنم...
دیدگاه ها (۳)

صبح زلال چون آب گوارای چشمه ها از کرانه خاور بر می تراود و ر...

گم شدن در کوچه های بی کسی ...حقم نبودوای این دلشوره ها ...دل...

تـــا دل نشود عاشقدیـــوانــــه نمی گردد.تــــا نگذرد از تن ...

شبی شراب به یاد تو نازنین خوردمشراب ناب از انگور دستچین خورد...

Forced love

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ²« y.n »صبح با نور ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط