من نگارنده یک ‌حس عجیبم ؛ ‌که ‌نگو

من نگارنده یک ‌حس عجیبم ؛ ‌که ‌نگو
بی تو بسیار در این شهر غریبم که نگو

قلبم‌از دوری تو سخت به درد آمده است
می کنم صبر بر این دردِ عجیبم ؛ که نگو

دل به چشمان تو خو دارد و تنها شده است
از غمت خسته و بی صبر و شکیبم ؛ که ‌نگو

من از این فاصله ها خسته و غمگین شده ام
فاصله صبرِ مرا برده حبیبم ؛ ‌که‌ نگو

مثل پروانه که خود را زند آتش از عشق
من هم از عشق تو درگیرِ لهیبم ؛ که نگو

بعدِ تو غم شده یارِ من و تنهاییِ من
ای دریغا غمِ تو گشته نصیبم ؛ که نگو
دیدگاه ها (۱)

میروم تا که به صاحبنظری بازرسممحرم ما نبود دیده کوته نظران

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

گم شدن در کوچه های بی کسی ...حقم نبودوای این دلشوره ها ...دل...

خبر نکرده می آید! بدون همهمه استبلایِ عشق همین است! بی مقدمه...

عاشقانه های شبنم تقدیم زندگیم

موسیقی

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 156♡⁠。⁠)⁩خيلي و...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط