سلام

سلام
بعد مدتها اومدم یکم باهاتون گپ بزنم ... منو ببخشین که این روزها کم پیدا شدم
راستش همیشه فکر میکردم وقتی مادر بشم ی جور عجیبی ذوق و تحول توی وجودم شکل میگیره ، ولی خب این روزها هنوز به باوری ک میخام نرسیدم و انگار توی یه خلسه قرار گرفتم ... هر روزی ک میگذره احساس مسئولیتم بیشتر میشه نسبت به بچه هایی که توی وجودم شکل گرفتن ، فکر میکنم آیا میتونم مادر خوبی براشون باشم؟ راستش انگار تمام این سالها ک براشون تلاش کردم به این چیزا اصلا فکر نکردم ، درصورتیکه توی تک تک لحظاتم این روزا رو متصور میشدم ولی الان ک توش قرار دادم ی حس عجیب غریبی دارم ، هر روز صبح که بیدار میشم ی درد گوشه سمت چپ شکمم حس میکنم و یادم میفته ک بله من مادر شدم، نمیدونم چجوری توصیف کنم ،انگار هنوز هضمش نکردم ، وقتی از شدت تهوع حتی نمیتونم اب دهنمم قورت بدم با خودم میگم خدایا ینی واقعا اینا دارن توی بدن من رشد میکنن؟ حالشون خوبه؟ گاهیم نصف شبها از شدت ضعف خواب از سرم میپره و دنبال خوراکیم ، توی این پروسه کلا دیگه مال خودت نیستی ، حتی اخلاقتم دس خودت نیس ، من بشدت زودرنج و حساس شدم این روزا و تعجب میکنم که چرا اینطور شدم؟ نمیدونم ، نمیدونم این حس سردرگمی و پوچی ک دارم طبیعیه؟ مگه من منتظر این روزها نبودم؟ پس چرا الان نمیتونم درکش کنم؟
دیدگاه ها (۲۳)

عاقا میدونم یه چیز شخصیه ولی میتونیدرموردش بگید اوه میخوایید...

حالم طوریه که انگار ۹۹ درصد فیلم آپلود شده دستم خورده تو کلی...

پارت هشتمحدود ۲۰ مین بعد زنگ خونه به صدا در اومد جیمین رفت د...

‏🐶[۱۲:۱۶ ~ ۱۲:۱۸ به وقت کره]استی: اوو، دوستت دارم، خیلی خیلی...

‏🐺[۱۷:۰۸ ~ ۱۷:۲۵ به وقت کره]یه علاقه‌ی جدید پیدا کردم ㅋㅋㅋترک...

★彡   Part 47 彡★ خب، اتاق بهونه بود.مگه میشه تو عمارت به این ...

خفه شینننننن خواهش میکنم ...درکم کنید ...چرا نمیفهمید ....من...

#درخواستیپارت۵که خونریزیه سر ات بیشتر شد و همه‌ی آرمیا متوجه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط