عشق بعد از تنفر part 9

عشق بعد از تنفر part 9
*صبح بیدار شدم و رفتم قهوه درست کردم که بادیگارد زنگ زد
مکامله شون:
بادیگارد:شب یه پارتی دعوتین
*باشه (قطع کرد)
*بقیه اومدن پایین به کابینت تکیه دادم و به قهوه ام خیره شدم و یکم تکونش دادم
*شب پارتی دعوتیم
>وای نه(با کلافگی)
+خوبه که خوش میگذره
>اگه بعضیا مست نکن و نیوفتن به جونمون (رفت روی مبل نشست)
+همچین اتفاقی نمیوفته نورا
>اونقدرا هم مطمئن نباش
&چی دارین که بخوایم بیوفتیم به جونتون
>انگار یکی حرفش رو که داخل دانشگاه به ا/ت گفت فراموش کرده
+بیاین غذا بخوریم دیشب کم خوردم
&چون خواستین فرار کنین
>نیست خیلی دیروز نهارمون دادین (با کنایه)
+غذا خوردیم و شب شد و اماده پارتی شدیم و به پارتی رفتیم بوی الکل همه جا پخش شده بود که........
دیدگاه ها (۰)

لباس نورا برای پارتیلباس ا/ت برای پارتی

اره یکم مغرورم 😎✨🎀

لباس خواب ا/تلباس خواب نورا

عشق بعد از تنفر part 8+گوشیم رو ورداشتم و دیدم دختر خالم(دین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط