…دل بر گذر لاله و گل داشت این دشت که پامال سواران خزان اس
…دل بر گذر لاله و گل داشت این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردیست در این سینه که همزاد جهان است
از داد وداد ان همه گفتند و نکردند یا رب چقدر فاصله دست و زبان است
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من میکنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که ان گوهر مقصود گنجیست که اندر قدم راه روان است.
روزی که بجنبد نفس باد بهاری بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردیست در این سینه که همزاد جهان است
از داد وداد ان همه گفتند و نکردند یا رب چقدر فاصله دست و زبان است
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من میکنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که ان گوهر مقصود گنجیست که اندر قدم راه روان است.
- ۳.۹k
- ۱۵ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط