🖤My little girl~»
🖤My little girl~»
🖤دختر کوچولوی من~»
🖤Part
روز بعد
ویو ا. ت
چند ساعته از اتاقم بیرون نرفتم...
گوشه ی اتاق... دوست ندارم با کسی حرف بزنم... صدای جونگکوک توی سرم میپیچید: قول بده همیشه مال خودم باشی!!!
به گلوم چنگ زدم... بغض داشت خفه م میکرد... اون شب... جونگکوک اون حرفشو داد زد!! منو بوسید... بغضم ترکید: جونگکوکککک!!!
آهههههههه نههههه!! تو... توووو نبایدددد برییییییییی!!!!!....
جونگکوکک.... نه... نهههه نمیزارممم بریییییی!!! فریاد میزدم و گریه میکردم... نه.... جونگکوک...
نفس محکمی کشیدم...
یهو خودمو توی آینه روبروم دیدم! من..؟
زندگی قبلیتو یادته!؟ من...
اشکام بی اختیار میریختن... شوکه خودمو نگاه میکردم...
چند لحظه بعد...
*صدای شکستن
دستم خونی شده بود... آینده تیکه تیکه شد!!!... نفس نفس میزدم...
⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══════════ـ݂᪶݃ᩚ⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅
ادامه دارد...
#فیک
#فیک_جونگکوک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_عاشقانه
#رمان
#رمان_عاشقانه
#عاشقانه
🖤دختر کوچولوی من~»
🖤Part
روز بعد
ویو ا. ت
چند ساعته از اتاقم بیرون نرفتم...
گوشه ی اتاق... دوست ندارم با کسی حرف بزنم... صدای جونگکوک توی سرم میپیچید: قول بده همیشه مال خودم باشی!!!
به گلوم چنگ زدم... بغض داشت خفه م میکرد... اون شب... جونگکوک اون حرفشو داد زد!! منو بوسید... بغضم ترکید: جونگکوکککک!!!
آهههههههه نههههه!! تو... توووو نبایدددد برییییییییی!!!!!....
جونگکوکک.... نه... نهههه نمیزارممم بریییییی!!! فریاد میزدم و گریه میکردم... نه.... جونگکوک...
نفس محکمی کشیدم...
یهو خودمو توی آینه روبروم دیدم! من..؟
زندگی قبلیتو یادته!؟ من...
اشکام بی اختیار میریختن... شوکه خودمو نگاه میکردم...
چند لحظه بعد...
*صدای شکستن
دستم خونی شده بود... آینده تیکه تیکه شد!!!... نفس نفس میزدم...
⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══════════ـ݂᪶݃ᩚ⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅
ادامه دارد...
#فیک
#فیک_جونگکوک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_عاشقانه
#رمان
#رمان_عاشقانه
#عاشقانه
- ۴۰۹
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط