3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۵۶
تهیونگ با پشت انگشت زد به در و گفت
تهیونگ: اون سوک خانم ! ... خوبی ؟
اون سوک تند اشک هایش را پاک کرد سپس دستی به موهایش کشید و سمت در رفت بلافاصله در را باز نمود و بدون نگاه کردن به آن چشم های تیره از کنارش رد شد
اون سوک : خوبم بریم
ولی این حس و این سرد بودن لحن اون سوک تهیونگ را کمی نگران تر کرد سپس تند رفت و جلویش ایستاد اون سوک همچنان زل زده به روبه رو اش آن دکمه های بازش
تهیونگ: امروز یه جوری بودی .. چی شده
اون سوک پلک زد سپس به زور لبخند زد و با لحن نرمش گفت
اون سوک : نگران نباش خوبم ...
تهیونگ: میدونم بخاطر حرف های که جونگکوک گفت ناراحتی ولی حلش میکنیم
اون سوک تند سمتش چشم دوخت سپس بدون تردید گفت.... اون سوک: نمیشه اونا شک کردن .. خودمم پشیمونم که ترو مجبور کردن که ازدواج کنیم ببین الان نشد اونا فهمیدن که ..
سکوت کرد سپس بازم زل زده به دکمه های نیم باز تهیونگ... کمی لحنش را جدی کرد سپس نرم گفت
تهیونگ: من ...
دیدن اینکه جونگکوک سمتش راه رو میآمد .. حرفشرا نگفت و در ذهنش به خوبی و خیلی عاقل تر فشار آورد سپس آرم زمزمه کرد " ببخشید " اون سوک زود سمتش چشم دوخت و کمی هم کنجکاو معذرت خواهی برای چی .. ؟ ..
ولی تهیونگ نگذاشت حتی این افکار را هم بکند تند پهلو های اون سوک را به دست گرفت سپس هولش داد سمته دیوار تا حدی که پشت اش برخورد محکمی با دیوار کرد صورتش تو هم رفت و واقعا از ته قلبش شوکه بود ..
تهیونگ دست دیگرش را برداشت سپس روی نمی رخ اون سوک گذاشت و بدونه هیچگونه حرفی یا حرکتی لبش را روی لب رژ لبی اون سوک گذاشت همان دقیقه شد که جونگکوک اول راه رو ایستاد تند پلک زد سپس اول سمت تهیونگ نگاه کرد بعدش اون سوک .. صحنه ای نبود باید وایستاد و نگاه میکرد تند راهش را برگشت کرد
پارت ۵۶
تهیونگ با پشت انگشت زد به در و گفت
تهیونگ: اون سوک خانم ! ... خوبی ؟
اون سوک تند اشک هایش را پاک کرد سپس دستی به موهایش کشید و سمت در رفت بلافاصله در را باز نمود و بدون نگاه کردن به آن چشم های تیره از کنارش رد شد
اون سوک : خوبم بریم
ولی این حس و این سرد بودن لحن اون سوک تهیونگ را کمی نگران تر کرد سپس تند رفت و جلویش ایستاد اون سوک همچنان زل زده به روبه رو اش آن دکمه های بازش
تهیونگ: امروز یه جوری بودی .. چی شده
اون سوک پلک زد سپس به زور لبخند زد و با لحن نرمش گفت
اون سوک : نگران نباش خوبم ...
تهیونگ: میدونم بخاطر حرف های که جونگکوک گفت ناراحتی ولی حلش میکنیم
اون سوک تند سمتش چشم دوخت سپس بدون تردید گفت.... اون سوک: نمیشه اونا شک کردن .. خودمم پشیمونم که ترو مجبور کردن که ازدواج کنیم ببین الان نشد اونا فهمیدن که ..
سکوت کرد سپس بازم زل زده به دکمه های نیم باز تهیونگ... کمی لحنش را جدی کرد سپس نرم گفت
تهیونگ: من ...
دیدن اینکه جونگکوک سمتش راه رو میآمد .. حرفشرا نگفت و در ذهنش به خوبی و خیلی عاقل تر فشار آورد سپس آرم زمزمه کرد " ببخشید " اون سوک زود سمتش چشم دوخت و کمی هم کنجکاو معذرت خواهی برای چی .. ؟ ..
ولی تهیونگ نگذاشت حتی این افکار را هم بکند تند پهلو های اون سوک را به دست گرفت سپس هولش داد سمته دیوار تا حدی که پشت اش برخورد محکمی با دیوار کرد صورتش تو هم رفت و واقعا از ته قلبش شوکه بود ..
تهیونگ دست دیگرش را برداشت سپس روی نمی رخ اون سوک گذاشت و بدونه هیچگونه حرفی یا حرکتی لبش را روی لب رژ لبی اون سوک گذاشت همان دقیقه شد که جونگکوک اول راه رو ایستاد تند پلک زد سپس اول سمت تهیونگ نگاه کرد بعدش اون سوک .. صحنه ای نبود باید وایستاد و نگاه میکرد تند راهش را برگشت کرد
- ۱۵.۷k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط