پارت ۱۱
پارت ۱۱
جیمین : ات چرا خندیدی چیزی رو صورتمه ؟
ات : نه
جیمین : پس چرا خندیدی
ات : چون خیلی کیوت شده بودی
جیمین : نگا اتم نتونست در مقابل کیوتی من دووم بیاره
ات : خوب دیگه من برم لیا اینا رو بیدار کنم ...
* رفت *
ویو کوک :
امروز نه امتحانی داشتیم نه چیزی ولی ورزش داشتیم بیدار شدم میخواستم برم تو اشپزخونه که یه صدایی میومد رفتم ات رو از لا به لای در دیدم .. خیلی خوشگل بود .. مگه یه ادم چجوری میتونه انقدر جذاب باشه ؟
ات : باربی .. پرنسس .. جنتلمن بیدار شین باید بریم مهد کودک
لنا : میشه نریم امروز کار خواصی نمیکنیم ..
ات : خوب باشه نرین .. من براتون غذا اماده کردم ما میریم مدرسه خونه رو نترکونین
نام : فکر کردی من اجازه میدم تو نری لیا پاشو
ات : نامجون ولشون کن امروز کار خواصی ندارن ..
عین ما
نام : اما ات ...
ات : ناجون صبحونه امادست بیا بریم
ووسوک : ات تو محشری
ات چشمک زد : قابلی نداشت
رفتن پایین دیدن همه اومدن .. صبحونه خوردن رفتن کلاس
* کلاس *
مدیر : خوب بچه ها امروز معلم زبانتون نیومده
بچه ها : هووووو هورااا
مدیر : اما ما اینجا یه شاگرد نمونه داریم که میتونه درس بده ات بیا لطفا
بچه ها : نههههه استادددد نههه
ات که حال بچه ها رو دید
ات : ببخشید امم ... اما ....معلم زبان درس رو کامل توضیح دادن و من مطمعنم که بچه ها متوجه شدن ..
خب الان بجش میتونیم بریم ورزش ...
بچه ها : ایووللل اخجونن ات ممنون
مدیر : خب برید حیاط ..
رفتن حیاط و ات رفت تا لباساشو عوض کنه
که پسر عموی ات اومد چشماشو گرفت ( اسم پسر عموش یادم نمیاد پس میگیم جک فعلا )
ات : ای ولم کن
جک : یکم وایسا
و ات رو برد تو حیاط به دوستاش گفت کیک و گلای لاله رو بیارن و وقتی اوردن چشمای ات رو باز کرد
همه تعجب کردن
جک : اتت تولدت مبارک ..
ات : فکر کنم بدونی من از تولد بدم میاد
جک : میدونم اما این تولد و برای اثبات عشقم برات گرفتم ....
و گل رو داد ات و یه جعبه اورد بیرون که توش گردنبند طلای سفید بود
ات : تو واقعا دیوونه ای
جک : اره دیونه تو
ات : تو منو دوست نداری ...
جک : من دوست ندارم عاشقتم تو ستاره اسمون منی
ات : خب شرمنده اولا من گل لیلیوم دوست دادم به لاله حساسیت دارم طلا هم دوست ندارم و بهش حساسیت دارم دوما اینا رو بده به ماه اسمونت اسمون ستاره زیاد داره اما یدونه ماه داره
دوست جک : داداش بازم ریدی که
ات : اره و دیگه نمیخوام برینی ...
جک دستش رو برد و کشید به موهاش
و دقیقا زمانی که ات میخواست بره دستشو گرفت
جک : من که گفتم تازه شروع شده و لب ات رو بوسید ...
ات میخواست ازش جدا شه ولی نتونست
که ... جیهوپ اومد اتو کشید تو بغلش ات نفس عمیقی کشید ...
جیهوپ : فکر کردی کی هستی که باهاش این رفتار رو داری ؟ ها
جک : نامزدش حالا برو گمشو
بورا : تو بجز یک بچ چیز دیگه ای نیستی
جک : اسم خودتو نزار رو من
ات از بغل جیهوپ در اومد و مشت میزد تو صورت جک
ات : دلم میخواد یه بار دیگه به خانواده من توهین کنی ...
جنازتم حتی پیدا نمیکنن
جک : بیخیال داری از کسی دفاع میکنی که به خاطر پول تورو فروخت .
ات :
جیمین : ات چرا خندیدی چیزی رو صورتمه ؟
ات : نه
جیمین : پس چرا خندیدی
ات : چون خیلی کیوت شده بودی
جیمین : نگا اتم نتونست در مقابل کیوتی من دووم بیاره
ات : خوب دیگه من برم لیا اینا رو بیدار کنم ...
* رفت *
ویو کوک :
امروز نه امتحانی داشتیم نه چیزی ولی ورزش داشتیم بیدار شدم میخواستم برم تو اشپزخونه که یه صدایی میومد رفتم ات رو از لا به لای در دیدم .. خیلی خوشگل بود .. مگه یه ادم چجوری میتونه انقدر جذاب باشه ؟
ات : باربی .. پرنسس .. جنتلمن بیدار شین باید بریم مهد کودک
لنا : میشه نریم امروز کار خواصی نمیکنیم ..
ات : خوب باشه نرین .. من براتون غذا اماده کردم ما میریم مدرسه خونه رو نترکونین
نام : فکر کردی من اجازه میدم تو نری لیا پاشو
ات : نامجون ولشون کن امروز کار خواصی ندارن ..
عین ما
نام : اما ات ...
ات : ناجون صبحونه امادست بیا بریم
ووسوک : ات تو محشری
ات چشمک زد : قابلی نداشت
رفتن پایین دیدن همه اومدن .. صبحونه خوردن رفتن کلاس
* کلاس *
مدیر : خوب بچه ها امروز معلم زبانتون نیومده
بچه ها : هووووو هورااا
مدیر : اما ما اینجا یه شاگرد نمونه داریم که میتونه درس بده ات بیا لطفا
بچه ها : نههههه استادددد نههه
ات که حال بچه ها رو دید
ات : ببخشید امم ... اما ....معلم زبان درس رو کامل توضیح دادن و من مطمعنم که بچه ها متوجه شدن ..
خب الان بجش میتونیم بریم ورزش ...
بچه ها : ایووللل اخجونن ات ممنون
مدیر : خب برید حیاط ..
رفتن حیاط و ات رفت تا لباساشو عوض کنه
که پسر عموی ات اومد چشماشو گرفت ( اسم پسر عموش یادم نمیاد پس میگیم جک فعلا )
ات : ای ولم کن
جک : یکم وایسا
و ات رو برد تو حیاط به دوستاش گفت کیک و گلای لاله رو بیارن و وقتی اوردن چشمای ات رو باز کرد
همه تعجب کردن
جک : اتت تولدت مبارک ..
ات : فکر کنم بدونی من از تولد بدم میاد
جک : میدونم اما این تولد و برای اثبات عشقم برات گرفتم ....
و گل رو داد ات و یه جعبه اورد بیرون که توش گردنبند طلای سفید بود
ات : تو واقعا دیوونه ای
جک : اره دیونه تو
ات : تو منو دوست نداری ...
جک : من دوست ندارم عاشقتم تو ستاره اسمون منی
ات : خب شرمنده اولا من گل لیلیوم دوست دادم به لاله حساسیت دارم طلا هم دوست ندارم و بهش حساسیت دارم دوما اینا رو بده به ماه اسمونت اسمون ستاره زیاد داره اما یدونه ماه داره
دوست جک : داداش بازم ریدی که
ات : اره و دیگه نمیخوام برینی ...
جک دستش رو برد و کشید به موهاش
و دقیقا زمانی که ات میخواست بره دستشو گرفت
جک : من که گفتم تازه شروع شده و لب ات رو بوسید ...
ات میخواست ازش جدا شه ولی نتونست
که ... جیهوپ اومد اتو کشید تو بغلش ات نفس عمیقی کشید ...
جیهوپ : فکر کردی کی هستی که باهاش این رفتار رو داری ؟ ها
جک : نامزدش حالا برو گمشو
بورا : تو بجز یک بچ چیز دیگه ای نیستی
جک : اسم خودتو نزار رو من
ات از بغل جیهوپ در اومد و مشت میزد تو صورت جک
ات : دلم میخواد یه بار دیگه به خانواده من توهین کنی ...
جنازتم حتی پیدا نمیکنن
جک : بیخیال داری از کسی دفاع میکنی که به خاطر پول تورو فروخت .
ات :
- ۱۴۲
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط