می‌توانی که فریبم بدهی با نظری

می‌توانی که فریبم بدهی با نظری

پنجه‌انداخته‌ای سوی شکار دگری

آه! دیوانه آن لحظه ی چشمان توام

که پلنگانه به قربانی خود می‌نگری

آنچنان رد شو که آشفته کنی موی مرا

ای که آسوده دل از بیشه ی من می‌گذری

مرهمی‌بهتر از این نیست که زخمم بزنی

عشق، آماده بکن خنجر برنده تری

هیمه بر هیمه‌ ی این آتش سوزنده بریز

تا از آن جنگل انبوه نماند اثری

نکند بوی تو را باد به هر جا ببرد

خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری #اعظم_سعادتمند
دیدگاه ها (۳)

می‌توانی که فریبم بدهی با نظریپنجه‌انداخته‌ای سوی شکار دگریآ...

.می توانی که فریبم بدهی با نظریپنجه انداخته ای سوی شکار دگری...

#شاعرانه :می‌توانی که فریبم بدهی با نظریپنجه‌انداخته‌ای سوی ...

.داد از این بی خبری آه از این دربدری خسته از این همه شعرم که...

السلام و علیک یا مهدی صاحب زمان عج**************************...

از مناجات سحر چشم تری دارم و بس چشم تر دارم و حال دگری دارم ...

ای که دائم به جهان منتظر منتظریگیری از مردم دانا ز ظهورش خبر...

هر چند که این مقبره ویران شده انگار با این همه چون ملک سلیما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط