شعر زیبای (سیب) از حمیدمصدق:
شعر زیبای (سیب) از حمیدمصدق:
تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم....!
باغبان از پی من تند دوید،سیب را دست تو دید!
غضب آلود به من کرد نگاه....
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک!
و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم:
**… که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت …**
تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم....!
باغبان از پی من تند دوید،سیب را دست تو دید!
غضب آلود به من کرد نگاه....
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک!
و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم:
**… که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت …**
- ۲.۳k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط