لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یت

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یت
لعنت به من ِ بی شرف ِ مانده به پایت
.
له کرده غرور و دل و آیین ِ شعورم
بی میلی و سردیِ دل و زنگ ِ صدایت
.
باید بروم، ماندنم انکار ِ شعور است
نادیده بگیرم همه ی خاطره هایت
.
هی بغض و نم ِ اشک و من و بالش ِ خیسم
تکرار تو وُ خاطره ی مانده به جایت
.
کافر شدم از بعد تو، انگار دوباره
لازم شده پیغمبر و اعجاز ِ خدایت
.
من میروم آهسته و میپوسم و شاید
روزی کسی از من غزلی خواند برایت
.
دیدگاه ها (۱)

می شود یارا مرا یک بوسه مهمانم کنی ؟من گنه کارم مرا در سینه ...

دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت رامن دوست دارم زندگی با دست‌...

می شود خواهشی از خاطرهایت بکنم؟ میگذاری که نگاهی ب نگاهت بکن...

اگر زن نبود...

فراتر از خویش

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی "ما"یتلعنت به منِ بی شَرفِِ م...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

NHلعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف...

.لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط