𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑
جیمین چند ثانیه هیچ حرفی نزد
صدای لیا دوباره از پشت تلفن اومد
= جیمین... صدای منو میشنوی؟
جیمین آرام جواب داد:
- آره
= خیلی وقته میخواستم باهات حرف بزنم
جیمین به صندلی تکیه داد
- چرا الان؟
= چون فهمیدم باید باهات حرف بزنم
- بعد از این همه سال؟
لیا سکوت کرد
= میدونم دیر شده
- خیلی دیر شده
= میدونم
جیمین به پنجره نگاه کرد
- چیزی تغییر نکرده، لیا
= من تغییر کردم
جیمین تلخ خندید
- آدمها وقتی چیزی رو از دست میدن، معمولاً اینو میگن
لیا چیزی نگفت
بعد آرام گفت:
= میتونم ببینمت؟
جیمین بدون فکر جواب داد:
- نه
= فقط چند دقیقه
- گفتم نه
= جیمین...
- خداحافظ لیا
و تماس رو قطع کرد
چند لحظه به گوشی خیره موند
صدای در اتاق اومد
مانیا وارد شد
+ جیمین؟
جیمین سریع گوشی رو روی میز گذاشت
- چی شده؟
+ صداتون کردم جواب ندادید
- چیزی نیست
مانیا چند لحظه بهش نگاه کرد
+ مطمئنید؟
- آره
+ پس چرا ناراحتید؟
جیمین نگاهش رو پایین انداخت
- یکی از گذشتهام تماس گرفت
مانیا چیزی نگفت
+ لیا؟
جیمین با تعجب نگاهش کرد
- از کجا فهمیدی؟
+ از وقتی اسمش رو گفتید، حالت صورتتون عوض شد
جیمین آهی کشید
- آره... خودش بود
+ چی میخواست؟
- میخواست منو ببینه
مانیا کمی مکث کرد
+ و شما؟
- گفتم نه
+ چرا؟
جیمین به سمت پنجره برگشت
- چون نمیخوام دوباره به گذشته برگردم
مانیا آرام گفت:
+ شاید برگشتن به گذشته همیشه به معنی موندن توش نباشه
جیمین نگاهش کرد
+ شاید فقط لازم باشه باهاش روبهرو بشید تا بتونید کامل ازش عبور کنید
جیمین چیزی نگفت
چند ثانیه بعد لبخند خیلی کوچکی زد
- از کی اینقدر عاقل شدی؟
مانیا خندید
+ از وقتی پرستار شما شدم
جیمین سرش رو تکون داد
- پرستار سمج
+ بیمار لجباز
برای چند لحظه هر دو خندیدند
اما هیچکدام نمیدانستند...
تماس امشب فقط شروع ماجرایی بود که قرار بود گذشتهی جیمین را دوباره وارد زندگیاش کند.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑
جیمین چند ثانیه هیچ حرفی نزد
صدای لیا دوباره از پشت تلفن اومد
= جیمین... صدای منو میشنوی؟
جیمین آرام جواب داد:
- آره
= خیلی وقته میخواستم باهات حرف بزنم
جیمین به صندلی تکیه داد
- چرا الان؟
= چون فهمیدم باید باهات حرف بزنم
- بعد از این همه سال؟
لیا سکوت کرد
= میدونم دیر شده
- خیلی دیر شده
= میدونم
جیمین به پنجره نگاه کرد
- چیزی تغییر نکرده، لیا
= من تغییر کردم
جیمین تلخ خندید
- آدمها وقتی چیزی رو از دست میدن، معمولاً اینو میگن
لیا چیزی نگفت
بعد آرام گفت:
= میتونم ببینمت؟
جیمین بدون فکر جواب داد:
- نه
= فقط چند دقیقه
- گفتم نه
= جیمین...
- خداحافظ لیا
و تماس رو قطع کرد
چند لحظه به گوشی خیره موند
صدای در اتاق اومد
مانیا وارد شد
+ جیمین؟
جیمین سریع گوشی رو روی میز گذاشت
- چی شده؟
+ صداتون کردم جواب ندادید
- چیزی نیست
مانیا چند لحظه بهش نگاه کرد
+ مطمئنید؟
- آره
+ پس چرا ناراحتید؟
جیمین نگاهش رو پایین انداخت
- یکی از گذشتهام تماس گرفت
مانیا چیزی نگفت
+ لیا؟
جیمین با تعجب نگاهش کرد
- از کجا فهمیدی؟
+ از وقتی اسمش رو گفتید، حالت صورتتون عوض شد
جیمین آهی کشید
- آره... خودش بود
+ چی میخواست؟
- میخواست منو ببینه
مانیا کمی مکث کرد
+ و شما؟
- گفتم نه
+ چرا؟
جیمین به سمت پنجره برگشت
- چون نمیخوام دوباره به گذشته برگردم
مانیا آرام گفت:
+ شاید برگشتن به گذشته همیشه به معنی موندن توش نباشه
جیمین نگاهش کرد
+ شاید فقط لازم باشه باهاش روبهرو بشید تا بتونید کامل ازش عبور کنید
جیمین چیزی نگفت
چند ثانیه بعد لبخند خیلی کوچکی زد
- از کی اینقدر عاقل شدی؟
مانیا خندید
+ از وقتی پرستار شما شدم
جیمین سرش رو تکون داد
- پرستار سمج
+ بیمار لجباز
برای چند لحظه هر دو خندیدند
اما هیچکدام نمیدانستند...
تماس امشب فقط شروع ماجرایی بود که قرار بود گذشتهی جیمین را دوباره وارد زندگیاش کند.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۷۲۱
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط