رسم سفرها را عوض باید کرد

رسم سفرها را عوض باید کرد

قبل از رفتنت کاسه ای آب
به من میدادی...
یا کمی آغوش
یا بوسه ای جاری ..

بغضی که در گلو دارم
نای خداحافظی را از من گرفت

آب را به من بده
سر میکشم که فرو بنشانم آتش درونم را
قول میدهم به تلافی این کاسه آب
تا ابد رفتنت را ببارم

یک دریاپشت قدمهای تو
در چشمهای من نشسته است

کاسه ای اشک ‌
اندکی آغوش
قطره ای نفس کنج گوشه ای
این بغض لعنتی را
فرو مینشاند...

و من
تمام اشکهای یک عمر را
به تو بدهکار خواهم شد....
به ضمانت هر بار
که آه بکشم
وتو نشنوی ...
رفتنت ملکوتی ...
آرام بخواب..
چه زیبا شدی خوب من.
اشکهایم تورابدرقه است .
دیدگاه ها (۲۶)

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میب...

هر شب دلم میگیرد ، هر شب جای خالی مهتاب را در آسمان میبینم ...

غمگینــــــم"ﺩﺳـﺘـﺎﻧـﻢ ﺷـﺎﯾـﺪ.ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻢ ﻧﻤــے ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ!ﺍﯾﻦ...

رفتنت را همانطور باور ندارمکه یافتنت رامیگویند هر آمدنی رفتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط